راجان

لغت نامه دهخدا

راجان. ( اِخ ) یا آئیریک جد زردشت. رجوع به نسب نامه زردشت ج 1 برابر ص 69 مزدیسنا شود.
راجان. ( اِخ ) یکی از دهات ناحیه وره از توابع قم. رجوع بتاریخ قم ص 138 شود. || دهی در ناحیه وازین طسوج از توابع قم بوده است. رجوع به تاریخ قم ص 119 شود.

فرهنگ فارسی

یکی از دهات ناحیه وره از توابع قم. یا دهی در ناحیه و ازین طسوج از توابع قم بوده است.

جمله سازی با راجان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عیش و حضوری در جهان دارم که کس ندهد نشان زیراکه شاه عشق راجان ودلم مأوا شدست

💡 عشق آمد و جان من فراجانان داد معشوقه ز جان خویش ما راجان داد

💡 مرد صاحب نظر از کوی تو آسان نرود هر که راجان بود، از خدمت جانان نرود

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز