دادبخش

لغت نامه دهخدا

دادبخش. [ب َ ] ( نف مرکب ) عدالت بخش. بخشنده عدل:
بنام بزرگ ایزد دادبخش
که ما را ز هر دانش او داد بخش.نظامی.چنان داند آن خسرو دادبخش
که چون مادر این بوم راندیم رخش.نظامی. || ( اِخ ) خدای تعالی:
ببخشای بر من تو ای دادبخش
که از خون دل گشت رخساره رخش.فردوسی.

فرهنگ عمید

بخشندۀ عدل وداد، داددهنده، عادل.

فرهنگ اسم ها

اسم: دادبخش (پسر) (فارسی) (تلفظ: dād bakhš) (فارسی: دادبخش) (انگلیسی: dad bakhsh)
معنی: بخشندۀ عدل و داد، داد دهنده، عادل، از نام های خداوند تعالی، دادگر، ( به مجاز ) خداوند

جمله سازی با دادبخش

💡 ای که خواهی دادبخش غم به مسکینان خویش چون منت مسکین ترم اول به من در آن نصیب

💡 انداخت سایه کرم آن شاه دادبخش جامی بخواه از ستم روزگار داد

💡 ای شهریار عادل و دارای دادبخش ای شهسوار باذل و میر جهان ستان

💡 به نام دادبخش دادخواهان گنه بخشنده صاحب گناهان

💡 بخند گو لب مظلوم از بشارت بخت که دادبخش به سر وقت دادخواه رسید

💡 جویندهٔ رضای تو سلطان دادبخش دارندهٔ بقای تو سبحان دادگر

لیسنه یعنی چه؟
لیسنه یعنی چه؟
شاوار یعنی چه؟
شاوار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز