حائط. [ ءِ ] ( ع اِ ) دیوار. جدار:
دوستی ببرید زآن مخلص تمام
رو به حائط کرد تا نارد سلام.( مثنوی ). || دیوار باغ. || کده. کنت. کند. ج، حیطان، حیاط. || بستان دیواربست. ج، حوائط:
دریغ سی و سه پاره رز و دوازده ده
دریغ حائط و قصر و زمین و انهارم.سوزنی.|| ( ص ) طعامی حائط؛ طعامی باددار. طعامی که منتفخ گردداز آن شکم. نفّاخ.
حائط. [ ءِ ] ( اِخ ) ناحیه ای است به یمامة.
۱. دیوار، جدار.
۲. بستانی که اطرافش دیوار باشد.
( اسم ) ۱ - دیوار بست. ۲ - دیوار جدار. جمع: حیطان حیاط.
ناحیه ایست به یمامه
حائط (جماعت). حائِط جماعت و شهرکی در کشور تاجیکستان است که در ناحیهٔ رشت ناحیه های تابع جمهوری قرار دارد. جمعیت این جماعت ۹۶۱۳ است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مَعْرُوشاتٍ ما کان لها عروش کالسقوف. ضحاک گفت: این درخت انگور است که بعضی از آن بر دارند از زمین، و آن را جفته کنند، و بعضی از آن هم بر زمین بگذارند، و بر ندارند. اینست معنی معروشات و غیر معروشات. ابن عباس گفت: معروشات آنست که: درخت آن بر زمین منبسط گردد، و ناچار آن را عرشی و سقفی باید، تا از زمین برگرفته شود، و غیر معروشات آن درختان است که بر اصول و ساق خویش استوار بایستد چون خرما بنان و امثال آن از انواع درختان. وجهی دیگر بعید گفتهاند که: معروشات آنست که آدمی کارد و رویاند، و غیر معروشات آنست که در بیابان و کوهان خود رست بود، و قیل: المعروشات ما حولها حائط، و غیر المعروشات مالا حائط حولها.
💡 «أَوْ تَکُونَ لَکَ جَنَّةٌ» ای حائط و بستان، «مِنْ نَخِیلٍ» جمع نخل کعبد و عبید، «وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهارَ خِلالَها» ای وسطها، «تَفْجِیراً» مرّة بعد اخری.