لغت نامه دهخدا
جامه زیب. [ م َ / م ِ ] ( ص مرکب ) کسی که لباس در تنش زیبنده باشد. ( ناظم الاطباء ):
حله فردوس اگر پوشد نباشد جامه زیب
غیر داغ او لباس کعبه دلها نشد.کلیم ( از آنندراج ).
جامه زیب. [ م َ / م ِ ] ( ص مرکب ) کسی که لباس در تنش زیبنده باشد. ( ناظم الاطباء ):
حله فردوس اگر پوشد نباشد جامه زیب
غیر داغ او لباس کعبه دلها نشد.کلیم ( از آنندراج ).
کسی که لباس زیبنده بر تن دارد، آن که لباس بر تنش زیبنده باشد.
کسی که لباس در تنش زیبنده باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به زیب جامه چه حاجت تو را که می گیرد قبای دلبری از قد جامه زیب تو زیب
💡 جامه شعر است شعر و تا درون شعر کیست یا که حوری جامه زیب و یا که دیوی جامه کن
💡 رخت ای ماهرخ، ماهست، ماه دلفریب اما قدت ای سرو قد، سرو است، سرو جامه زیب اما
💡 بی سروها در این چمن افراختند قد لیک از هزار قد یکی جامه زیب شد
💡 (مقراض می کنیم به یک حرف زلف بحث رعناست سرو اگر چه، ولی جامه زیب نیست)
💡 گشته است از نظاره آن سرو جامه زیب سوهان روح، سرو گلستان به چشم من