جاجه

لغت نامه دهخدا

( جاجة ) جاجة. [ ج َ ] ( ع اِ ) مهره بی قیمت فرومایه. ( منتهی الارب ). خرمهره. ( مهذب الاسماء ). ج، جاجات.

جمله سازی با جاجه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گفت مشکن کاین زُ جاجه جسم تست باید این تا وقت خود باشد درست

💡 پس حکمت بی‌نهایت و قدرت بی‌غایت آن اقتضا کرد که در وقت تخمیر طینت آدم بید قدرت در باطن آدم که گنجینه خانه غیب بود دلی ز جاجه صفت بسازد کثیفی در غایت صفا و آن را در مشکاه جسد کثیف کسدر نهد و در میان ز جاجه دل مصباحی سازد که «المصباح فی زجاجه» و آن را سر گویند و فتیله خفی در آن مصباح نهد.

💡 چو نور بود که اندر ز جاجه از مصباح فکند عکس ز مشکوه بر در و دیوار

💡 بیار ساقی دریای می که جانم سوخت ز جاجه دل من گر چه دوزخ آشام است

💡 بینم اندر کوه و دشت این خواجه را در رکابش سوخته زار و جاجه را

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران