باده فروش

لغت نامه دهخدا

باده فروش.[ دَ / دِ ف ُ ] ( نف مرکب ) فروشنده باده. می فروش. خمرفروش. خمار. شرابی. نَبّاذ. شراب فروش:
در حیرتم از باده فروشان کایشان
زین به که فروشند چه خواهند خرید! خیام.کرده ام توبه بدست صنم باده فروش
که دگر می نخورم بی رخ بزم آرائی.حافظ.سِرّ خدا که عارف سالک بکس نگفت
در حیرتم که باده فروش از کجا شنید.حافظ.آمد افسوس کنان مغبچه باده فروش
گفت بیدار شو ای ره رو خواب آلوده.حافظ.تو بزم ساز بعشرت که صبح باده فروش
پی صبوح تو این تخته از دکان برداشت.حسین ثنایی ( از آنندراج ).

فرهنگ عمید

فروشندۀ باده، می فروش.

فرهنگ فارسی

فروشنده باده

جمله سازی با باده فروش

💡 اهلی اگرت هست هوس معجز عیسی تابوت من آخر به در باده فروش آر

💡 دست ازل آن باده فروش خم معنی کو پیشرو اهل یقین است و امامست

💡 نرفت خرقه تقوی برهن باده فروش چنین لباس بآتش بسوز و عریان باش

💡 ذکر توبه مکن ای شیخ که با باده فروش کرده ام عهد که دیگر نکنم توبه ز می

💡 وه که بر ما نوشته باده فروش باده را سنگ و جام را پا سنگ

💡 خیر مستان طلبد هر چه کند باده فروش سر این نکته ندانسته مکن انکارش

داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
عجوزه یعنی چه؟
عجوزه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز