حق شناسی

لغت نامه دهخدا

حق شناسی. [ ح َ ش ِ ] ( حامص مرکب ) پاسداری حق. صفت حق شناس: پادشاه از حق شناسی در حق این خاندان قدیم تربیت فرماید. ( تاریخ بیهقی ). ملک را سیرت حق شناسی او پسند آمد و خلعت و نعمت بخشید. ( گلستان ).

فرهنگ عمید

۱. خداشناسی.
۲. شناختن حق نعمت و احسان کسی و قدردانی و شکرگزاری.

فرهنگ فارسی

۱ - اعتقاد بحقیقت و راستی. ۲ - خدا شناسی. ۳ - ادای حق کسی قدر دانی.

ویکی واژه

gratitudine

جمله سازی با حق شناسی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نداند این بیان جز حق شناسی خطا داند بیانم ناسپاسی

💡 نفس خود را چون چنین بشناختی جان خود در حق شناسی باختی

💡 بردباری بردباری، مهربانی مهربان حق شناسی حق شناسی، حقگزاری حقگزار

💡 به محض ادعا کی حق شناسی می‌شود ثابت هر آن کس را که گفتاری بود کردار می‌خواهد

💡 مرا بنمود در خود حق شناسی بدان این راز را علم قیاسی

💡 همیشه در طریق حق شناسی اگر گم گشت راه از رهنما شد

برعیس یعنی چه؟
برعیس یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز