لغت نامه دهخدا
زیرپیراهن. [ هََ ] ( اِ مرکب ) زیرپیرهن. جامه نازکی که در زیر پیراهن و روی بدن پوشند. عرقگیر. ( فرهنگ فارسی معین ). پیراهنی که زیر پیراهن پوشند. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به ماده بعد شود.
زیرپیراهن. [ هََ ] ( اِ مرکب ) زیرپیرهن. جامه نازکی که در زیر پیراهن و روی بدن پوشند. عرقگیر. ( فرهنگ فارسی معین ). پیراهنی که زیر پیراهن پوشند. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به ماده بعد شود.
جامه ای کوتاه و نازک که در زیر پیراهن برتن کنند، عرق گیر.
( اسم ) جامه نازکی که در زیر پیراهن و روی بدن پوشند عرقگیر.
canottiera
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ربط من چون لاله با داغ جنون امروز نیست بود دایم اخگری در زیر پیراهن مرا
💡 هست از بن هر موی، مرا بر تن خویش دشمنکدهای به زیر پیراهن خویش
💡 نیستم در انجمن غافل ز استعداد جنگ هست چون فانوس، جوشن زیر پیراهن مرا
💡 طاوس بهشت است به صورت لیکن ابلیس نهفته زیر پیراهن اوست
💡 چنان از عشق می سوزد تنم در زیر پیراهن که از بیرون پیراهن نماید استخوان من