لغت نامه دهخدا
پیشکی. [ ش َ ] ( ق مرکب ) از پیش پیش. زودتر از گاه مقرر. دادن یا فرستادن یا ستاندن چیزی سلف قبل از موعد مقرر. سلف. قبلاً؛ استسلاف؛ بها پیشکی گرفتن. || به مساعده. بطور مساعده.
پیشکی. [ ش َ ] ( ق مرکب ) از پیش پیش. زودتر از گاه مقرر. دادن یا فرستادن یا ستاندن چیزی سلف قبل از موعد مقرر. سلف. قبلاً؛ استسلاف؛ بها پیشکی گرفتن. || به مساعده. بطور مساعده.
(شَ ) (ق مر. ) ۱ - کاری که پیش از وقت انجام شود. ۲ - پولی که پیش از وقت پرداخت شود.
۱. ویژگی کاری که پیش از وقت انجام داده شود.
۲. ویژگی پولی که پیش از موعد پرداخت به کسی بدهند.
۳. (قید ) پیش از موعد.
۱- از پیشزودتر از هنگام مقرر. ۲- آنچه که پیش دهند برای خرید یااجاره یا کرای. خانه دکان و مانند آن مساعده.
💡 یکی بودی و هم آخر یکینی بنزدم قل هوالله پیشکینی
💡 ز دست پیشکی روز و شب بجای کمر میان حریف شده بادو زنکی زنار