لغت نامه دهخدا
تخم افشاندن. [ ت ُ اَ دَ ] ( مص مرکب ) تخم ریختن. تخم انداختن. تخم در زمین افکندن.
تخم افشاندن. [ ت ُ اَ دَ ] ( مص مرکب ) تخم ریختن. تخم انداختن. تخم در زمین افکندن.
( مصدر ) تخم کاشتن زراعت کردن.
💡 پس آن ولى جهاد كرد با ايشان در راه خدا چنانچه حق جهاد است، و چون با او در مقاممدافعه برآمدند حق تعالى ميكائيل را فرستاد در وقت تخم افشاندن ايشان كه از همه وقتبيشتر احتياج به آب داشتند، و نهر ايشان را به دريامتصل كرد كه آب نهر ايشان به دريا رفت و چشمه هاى آن نهر همه را سد كرد و پانصدهزار ملك (365) با ميكائيل آمدند آبهائى كه در نهر مانده بود خالى كردند، پس حقتعالى جبرئيل را فرستاد كه هر چشمه و نهرى كه در ملك ايشان بود خشك كرد و ملكالموت را فرستاد كه جميع حيوانات ايشان را كشت، و بادشمال و جنوب و صبا و دبور را امر فرمود كه جميع جامه ها و متاعهاى ايشان را پراكندهكرده به سر كوهها و درياها افكند، و زمين را امر فرمود كه طلا و نقره و زيورها وظرفهاى ايشان را فرو برد - و آنها در زير زمين خواهند بود تا قائمآل محمد صلى الله عليه و آله ظاهر گردد و آنها از براى او از زمين بيرون خواهند آمد -.