پرویش
لغت نامه دهخدا
پرویش. [ پ َرْ ] ( اِ ) فرویش. کاهلی. سستی درکار. عطلت. تقصیر در کار. کوتاهی. تنبلی به کار. اهمال:
اژدها پیش است و تیغ اندر عقب ایام شد
ره مده ای دوست سوی خویشتن پرویش را.امیرخسرو.و این کلمه در غیر این شعر یافته نشد.
فرهنگ معین
(پَ ) (اِ. ) تقصیر، درنگ، تنبلی.
فرهنگ عمید
اهمال، قصور، درنگ، تنبلی.
فرهنگ فارسی
اهمال، درنگ، تنبلی، قصور
( اسم ) کوتاهی تنبلی در کار اهمال سستی فرویش.
فرویش کاهلی
جمله سازی با پرویش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پرویش کوتهی دان مربنده را رهی دان اقبال فرهی دان فخر است سرفرازی
💡 گر بری از دوستانت دین و دل نبود عجب کز لطافت ای پرویش دل ز دشمن میبری
💡 چو دریای خون شد کنارم ز چشم که پرویش این چشم دارم به چشم
💡 با فراهم کردن شرایط مناسب و تغذیه سالم، پرویش و شکوفایی گیاهان در باغچه خانگی ما به زیبایی در فصل بهار نمایان شد.
💡 تلاشهای بیوقفه تیم تحقیق و توسعه باعث پرویش ایدههای نوآورانه و تبدیل آنها به محصولات تجاری قابل عرضه در بازار جهانی گردید.
💡 موفقیت یک سازمان تنها به سودآوری بستگی ندارد، بلکه به پرویش فرهنگ همکاری و خلاقیت در میان تمام کارکنان آن نیز وابسته است.