لغت نامه دهخدا
پرویش. [ پ َرْ ] ( اِ ) فرویش. کاهلی. سستی درکار. عطلت. تقصیر در کار. کوتاهی. تنبلی به کار. اهمال:
اژدها پیش است و تیغ اندر عقب ایام شد
ره مده ای دوست سوی خویشتن پرویش را.امیرخسرو.و این کلمه در غیر این شعر یافته نشد.
پرویش. [ پ َرْ ] ( اِ ) فرویش. کاهلی. سستی درکار. عطلت. تقصیر در کار. کوتاهی. تنبلی به کار. اهمال:
اژدها پیش است و تیغ اندر عقب ایام شد
ره مده ای دوست سوی خویشتن پرویش را.امیرخسرو.و این کلمه در غیر این شعر یافته نشد.
(پَ ) (اِ. ) تقصیر، درنگ، تنبلی.
اهمال، قصور، درنگ، تنبلی.
اهمال، درنگ، تنبلی، قصور
( اسم ) کوتاهی تنبلی در کار اهمال سستی فرویش.
فرویش کاهلی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پرویش کوتهی دان مربنده را رهی دان اقبال فرهی دان فخر است سرفرازی
💡 گر بری از دوستانت دین و دل نبود عجب کز لطافت ای پرویش دل ز دشمن میبری
💡 چو دریای خون شد کنارم ز چشم که پرویش این چشم دارم به چشم