حبابی
مترادفها
پفدار، پر از حباب
لغت نامه دهخدا
حبابی.[ ] ( اِخ ) رجوع به مصطفی بن سید حسن الحسینی شود.
حبابی. [ ح ُ ] ( ص نسبی ) منسوب به حباب. چون حباب. از حباب.
فرهنگ فارسی
منسوب به حباب از حباب چون حباب
جمله سازی با حبابی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کی تواند گفت شرح کارزار زندگی «می پرد رنگش حبابی چون بدریا بشکند»
💡 عمل میکند. دلیل این هم این است که الگوریتم مرتبسازی حبابی فقط در طول لیست در یک جهت حرکت میکند
💡 بدترین زمان اجرا و پیچیدگی متوسط مرتبسازی حبابی هر دو
💡 کوه پابرجا گمان میکردمش دردا که بود از حبابی سستبنیانتر اساس دوستی
💡 چشم ازان حسن جهانگیر چه ادراک کند؟ در حبابی چه قدر جلوه کند دریایی؟
💡 علی رغم پیادهسازی ساده، مرتبسازی حبابی در عمل در مقایسه با الگوریتمهای دیگری که پیچیدگی