لغت نامه دهخدا
حدسی. [ح َ ] ( ص نسبی ) منسوب به حدس. از روی حدس و گمان و تخمین. احتمالی. تخمینی.
حدسی. [ ح َ دَ ] ( ص نسبی ) منسوب به حَدَس، بطنی از خولان. ( سمعانی ).
حدسی. [ح َ ] ( ص نسبی ) منسوب به حدس. از روی حدس و گمان و تخمین. احتمالی. تخمینی.
حدسی. [ ح َ دَ ] ( ص نسبی ) منسوب به حَدَس، بطنی از خولان. ( سمعانی ).
( صفت ) منسوب به حدس از روی حدس: (( این مطلب را حدسی گفتم. ) )
منسوب به حدس بطنی از خولان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قابلیت صدور دستورالعمل پرش گذشته که تا کنون حل شدهاست به عنوان اجرای حدسی شناخته شدهاست.
💡 پس اطبا دست به معالجت او بر گشادند چنان که خواجه ابوعلی میفرمود. یک ماه را بصلاح آمد و صحت یافت و همه اهل خرد دانند که این چنین معالجت نتوان الا به فضلی کامل و علمی تمام و حدسی راست.
💡 معمولاً هنگامی از آزمون وایت استفاده میشود که توزیع واریانس جملات خطا را ندانیم و حدسی نیز در مورد آن نداشته باشیم و بنابراین آزمون وایت کلیترین حالت را در نظر میگیرد و نسبت به تشخیص واریانس ناهمسانی بسیار حساس است.
💡 یک فرض آماری، حکم یا حدسی دربارهٔ توزیع یک یا چند متغیر تصادفی است. اگر یک فرض آماری توزیع را کاملاً مشخص کند، آن را فرض ساده و در غیر این صورت آن را فرض مرکب مینامند.
💡 حدسیات گولیلمو مارکونی بر اساس کار رادیویی خود در اوایل قرن بیستم، که در سخنرانی جایزه نوبل سال ۱۹۰۹ خود بیان کرد، ممکن است نویسندهٔ مجارستانی فریگس کارینتی را برای نوشتن چالش خود -پیدا کردن شخص دیگری که او نتواند از طریق حداکثر پنج نفر به او متصل شود- الهام بخشیده باشد. این شاید قدیمیترین اشاره به مفهوم شش درجه جدایی و جستجو برای پاسخ به مسئلهٔ دنیای کوچک باشد.