خبایا
لغت نامه دهخدا
خبایا. [ خ َ ] ( ع اِ ) ج ِ «خبیئة» و «خبی ٔ» «التمسوا الرزق فی خبایا الارض ». ( از حدیث نبوی بنقل اقرب الموارد ). و خفایای آن ماجری و خبایای آن حادثه محقق شد. ( سندبادنامه ص 86 ). پسر را از بهر تجدید وصیت و تمکین از خبایای ودیعت پیش خواند. ( از ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 203 ).
- سعدالخبایا؛ منزل بیست و پنجم از منازل قمر. ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ معین
(خَ ) [ ع. ] (اِ. )جِ خبیئه، پوشیده ها، نهفته ها.
فرهنگ عمید
جاهای پوشیده و پنهان.
فرهنگ فارسی
( اسم ) جمع خبیثه پوشیده ها نهفته ها نهانیها مخفیها.
[ خبیئه ] و [ خبیئ ]
ویکی واژه
جِ خبیئه؛ پوشیدهها، نهفتهها.
جمله سازی با خبایا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 و روا باشد که حکمت معراج آن بود که تا شرف و عزّت مصطفی (ص) پیدا کند و کمال محبّت و امانت وی بخلق نماید، عادت ملوک چنانست که چون یکی را از چاکران خویش خواهند که بر کشند و او را مرتبتی و منزلتی دهند که دیگران را نباشد خبایا و کنوز خویش بوی نمایند، کنوز سرای فنا به مصطفی (ص) نمودند چنانک گفت:«زویت لی الارض فاریت مشارقها و مغاربها»
💡 رضا اطری در دور نخست با نتیجه ۳ بر ۲ از سد سلیمان آتلی از ترکیه گذشت و در در دور بعد با نتیجه ۵ بر ۱ بخبایار اردنبات از مغولستان را مغلوب کرد و راهی دیدار نیمه نهایی شد. وی در این دیدار مقابل زائور اوگویف قهرمان جهان از روسیه با نتیجه ۸ بر ۳ شکست خورد و به دیدار ردهبندی رفت. اطری در این دیدار با نتیجه ۹ بر یک از توماس گیلمن آمریکایی شکست خورد و به عنوان پنجمی بسنده کرد.
💡 ببخشائید بر کسی که بی عزیمت روزه دار است و بی مصیبت سوگوار بدان خدای که خبایای سرائر در زوایای ضمائر بداند و مغیبات مستور در شب دیجور برخواند، که این مقام اختیاری نیست و این مقام جز اضطراری نه، وقت باشد که شیر شرزه از مرداد طعمه سازد و باز سپید با فضولات شکنبه سازد.
💡 چون خبایای آن بلاد و خفایای آن سواد بدیدم و در مراتع او بچریدم و زلال مشارع او بچشیدم در تعجب ترتیب و فکرت ترکیب آن بسط و قبض و طول و عرض بماندم و آیه قدرت در خلقت ملکوت و سماوات و ارض بخواندم
💡 منم آنکه خبایای ضمیر بر خوانم و زوایای اثیر بدانم مغیبات اوهام دریابم و مستحیلات ایام بشناسم، از جسم و جان سخن گویم و از انس و جان خبر دهم، اخبار ناشنوده بیان کنم و آثار نابوده عیان، رنگ آرزوها بوعید بر بایم و زنگ از دلها بحدیث بزدایم.