لغت نامه دهخدا
خفایا. [خ َ ] ( ع اِ ) ج ِ خفی و خُفْیَه. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ): و خفایای آن ماجری و خبایای آن حادثه محقق شد. ( سندبادنامه ص 86 ).
خفایا. [خ َ ] ( ع اِ ) ج ِ خفی و خُفْیَه. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ): و خفایای آن ماجری و خبایای آن حادثه محقق شد. ( سندبادنامه ص 86 ).
(خَ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ خفیه، خفی، نهفته ها، نهان ها.
جاهای پنهان و دور از چشم.
( اسم ) جمع خفیه خفی نهفته ها نهانها خفایای اسرار.
جِ خفیه، خفی؛ نهفتهها، نهانها.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و قیل هُوَ الْأَوَّلُ کان قبل کل شیء باسمائه و صفاته و کلامه لم یکن شیء غیره وَ الْآخِرُ بعد کل شیء یمضی ما قد اراد و یجبر علی مشیته العباد لم یزل آخرا کما کان اولا و لا یزال اولا کما یکون آخرا وَ الظَّاهِرُ الغالب العالی عز و جل و هو البارئ فی صنعه الدال علی قدرته و حکمته وَ الْباطِنُ الذی بطن کل شیء علما فهو یبطنها و یری سرائرها و یعلم خفایاها و هو عز و جل خفی کنهه و کیفه و قدره.
💡 الهی انت غفار الخطایا غفور الذنب ستار الخفایا
💡 خفایائی که واجب کشف آنهاست نمایند آشکارا وین هویداست