بپا

مترادف‌ها

برخیز

متضادها

بنشین، بشین

لغت نامه دهخدا

بپا. [ ب ِ ] ( ص مرکب ) مستقر. برجای. ایستاه. مقیم. برپای. بپای.
- بپا باش؛ برخیز. بایست. ( از ناظم الاطباء ). رجوع به بپای شود.
- بپا بودن؛ برقرار بودن. برجا بودن. ایستاده بودن.
بپا. [ ب ِ پا / ب ِپ ْ پا ] ( ص مرکب ) که پاس چیزی نگاهدارد. پاینده. پاسبان. حافظ. حارس. نگهبان. ( یادداشت مؤلف ). || ( درتداول زنانه ) رقیب. ناظر. که زاغ کسی را چوب زند. که مراقب حرکات دیگری باشد. || ( فعل امر ) امر از پاییدن. مراقب باش. باخبر باش.

فرهنگ معین

(بِ ) (ص مر. ) (عا. ) مراقب، نگهبان.

فرهنگ فارسی

( صفت ) پاینده مراقب نگهبان.

ویکی واژه

(عا.)
مراقب، نگهبان.

جمله سازی با بپا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دولت زناوی مجدداً در انتخابات چند حزبی سال ۲۰۰۰ اتیوپی به پیروزی رسید. در حال حاضر، رئیس‌جمهور عامل گریما ولد – جیورجیس است که دوره ریاست جمهوری او در سال ۲۰۰۶ بپایان خواهد رسید.

💡 اگر بی نیاز شوند، گردنکشی کنند و فتنه بپا دارند. و اگر تهیدست گردند، مایوس و خوار شوند. اگر به کار پردازند، کوتاهی همی کنند و اگر چیزی خواهند مبالغت ورزند.

💡 شرف کعبه وصلش تو چه دانی که ترا نخلیده است بپا خار مغیلانی چند

💡 میقانی در سال ۱۳۶۷ دوره عالی رسته‌ای را طی نمود و دوره دافوس را در سال ۱۳۷۱ در دانشگاه فرماندهی و ستاد آجا بپایان رساند و در سال ۱۳۷۶ دکتری مدیریت دفاعی را از دانشگاه عالی دفاع ملی دریافت کرد.

💡 براه او، بپای او، ز خشم او، ز چشم او سپهر استاده، خاک افتاده، آتش خشک و، دریاتر!

💡 خامش که سخت مستم بربند هر دو دستم ور نه قدح شکستم گر لحظه‌ای بپایی

💡 او با صدای بلند و با انرژی بسیار زیاد از خواب بپا شد تا بتواند قبل از طلوع خورشید برای انجام کارهای روزانه آماده شود.

💡 وقتی ساعت زنگ می‌زند، گاهی بسیار دشوار است که انسان با اراده قوی از تختخواب خود بپا شود و به فعالیت روزانه بپردازد.

💡 سربازان باید در ساعت‌های مشخصی که فرمان داده می‌شود، سریعاً از خواب بپا شوند و برای انجام وظایف سنگین خود آماده باشند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران