غیر عرب: در زبان و ادبیات فارسی، عجم به کسانی اطلاق میشود که عرب نیستند و به زبان فارسی یا زبانهای غیر عربی صحبت میکنند. این واژه به طور خاص در تاریخ و ادبیات فارسی به عنوان اشارهای به ملتها و قومیتهای غیر عرب به کار رفته است.
بیزبان یا غیرقابل فهم: در برخی از متون، عجم به معنای بیزبان یا غیرقابل فهم نیز به کار میرود. این معنا به نوعی به عدم توانایی در بیان یا فهم یک زبان یا گفتار اشاره دارد.
در تاریخ و فرهنگ: در تاریخ ایران، این واژه به فرهنگ و ادبیات فارسی و هویت غیر عربی ایرانیان اشاره دارد. در این زمینه، عجم به عنوان نمادی از هویت ایرانی در برابر فرهنگ عربی شناخته میشود.
در شعر و ادب: شاعران و نویسندگان فارسیزبان از واژه عجم در اشعار و آثار خود استفاده کردهاند تا به موضوعاتی از جمله هویت، فرهنگ و تمایز بین عربها و غیر عربها بپردازند.
عجم. [ ع َ ] ( ع مص ) نقطه نهادن بر حرف و اعراب حروف. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). نقطه نهادن حروف کتاب را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || دندان فروبردن یا خائیدن جهت خوردن. ( از منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || دندان فروبردن در چیزی بخاطر دانستن سختی و سستی آن. || جنبانیدن شمشیر را جهت آزمودن.( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). || گویند: ما عجمتک عینی کذا؛ یعنی نگرفت چشم من تراو نیافت. ( مهذب الاسماء ) ( از اقرب الموارد ). || حرکت دادن گاو، شاخ خود را و زدن به درخت جهت آزمودن. ( اقرب الموارد ). گویند: الثور یعجم قرنه، هرگاه دو شاخ به درخت زند تا آن را بیازماید. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
(عَ جْ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) نقطه گذاشتن. ۲ - (اِ. ) نقطه.
(عَ جَ ) [ ع. ] (ص. )۱ - غیرعرب (مطلقاً ). ۲ - ایرانی (خصوصاً ).
۱. = اعجمی
۲. (صفت ) گنگ، بی زبان.
۳. (اسم ) حرکتی که روی حرف می گذارند.
۱. غیر عرب.
۲. (اسم ) کشور ایران.
غیرعرب اعم ازایرانی وترک واروپاییکشورایران راهم میگویند، جمع اعجم به معنی گنگ وکسی که لکنت زبان دارد
جمع اعجم گنگان: آنک کتاب مرزبان نامه که از زبان حیوانات عجم وضع کرده اند...
اهل عجم شتران که بخوردن خار از شوره خورسند شوند
عَجَم
(به معنی ناتوان از سخن رسا) مردم غیر عرب، به ویژه ایرانیان. سرزمین مردمان غیر عرب و اختصاصاً ایرانی را هم عجم گویند. در قرآنواژۀاعجمی (نحل، ۱۰۳؛ فُصّلت، ۴۴) به معنی غیر عرب آمده است. اعراب بیشتر این عنوان را برای کشورهای غیر عرب به کار می برند. این کلمه برای نخستین بار در دورۀ بنی امیه به صورت تحقیرآمیز به کار رفت که به معنای مجوس بود. اکنون بعضی اعراب سنّی تندرو در بعضی از کشورهای حاشیۀ خلیج فارس از کلمه عجم برای تحقیر شیعیان و ایرانیان استفاده می کنند.
[ویکی الکتاب] معنی أَعْجَمِیٌّ: کسی که سخن گفتنش غیر عربی و غیر بلیغ است، چه اینکه اصلا عرب نباشد، یا آنکه عرب باشد ولی لکنتی در زبانش باشد -کسی که نمی تواند درست صحبت کند (عجم به معنای غیر عرب است و عجمی کسی را گویند که به غیر عرب منسوب باشد و اعجم کسی را گویند که زبانش لکنت باشد...
تکرار در قرآن: ۴(بار)
غیر فصیح یعنی آن که نمیتواند مطلوب خویش را بهتر بیان دارد راغب گوید: «اَلاَعَجَمُ مَن کانَ فی لِسانِهِ عُجمَةً عَرَبِیاً کانَ اَوغَیرَ عَرَبّیِ» جوهری گفته: «وَ الاَعجَمُ الَّذی لایُفصح وَ لا یُبَّینُ کلاُمهُ وَ لَو کانَ مِنَ العَرَبِ» عبارت اقرب الموارد نیز عین همین است. جوهری و ابن اثیر گوید: علّت تسمیه حیوان به عجماء عدم تکلم آن است و هر آن که قدرت تکلم نداشته باشد اعجم است. راغب گفته نماز ظهر و عصر را «صلوة عجماء» گویند که قرائتش آهسته خوانده میشود.. گفتیم: اعجم به معنی غیر فصیح است خواه عرب باشد یا غیر عرب علی هذا، اعجمّی در آیه غیر فصیح است نه لغت غیر عرب یعنی اگر قرآن را غیر فصیح نازل میکردیم و الفاظ و معانیش منظّم نمیشد، میگفتند: چرا آیاتش مفصّل و روشن نشده آیا میشود که: کتاب اعجمی (غیر فصیح) و پیغمبر یا مخاطبین عربی (فصیح) باشد؟!!. از «عربّی» در آیه فصاحت اراده شده راغب گوید: «العربّی: المفصح» طبرسی رحمه اللّه اعجمی را در آیه لغت غیر عربی فرموده ولی ظاهراً غیر فصیح مراد است چنانکه در المیزان و کشّاف آمده. *. بعقیده راغب اصل اعجمین اعجمّیین است یاء نسبت حذف شده. بیضاوی نیز آن را جمع اعجمی گرفته بحذف یاء نسبت. ولی ظاهراً آن جمع اعجم است چنانکه در صحاح و اقرب و تفسیر جلالین آمده و اینکه گفتهاند: اعجم و عجماء بر وزن افعل و فعلی است و آن جمع سالم ندارد صحاح و اقرب خلاف آنرا میرساند. المیزان گوید نحاة کوفیّون آنرا جایز دانستهاند علی هذا در«اعجمین» چیزی حذف نشده است. ظاهراً مراد از آن در آیه شخص غیر عرب است و میشود که غیر فصیح مراد باشد یعنی: اگر قرآن را به بعضی از غیر عرب به لغت آنها نازل میکردیم و او بر عربها میخواند ایمان نمیآوردند. *. یعنی میدانیم که کفّار میگویند: قرآن را بشری به او تعلیم میدهد، زبان آن که تعلیم را به او نسبت میدهند غیر فصیح است ولی این قرآن زبان فصیح آشکار است. آیه روشن است در اینکه شخصی غیر فصیح (و غیر عرب بنابر آن که لسان بمعنی لغت باشد) در مکه بوده که کفّار میگفتند: قرآن را او به محمد میآموزد و از جانب خدا نیست. در تفسیر برهان ضمن حدیثی از تفسیر عیاشی از حضرت صادق «علیه السلام» نقل شده: آن زبان ابیفکیهه مولی بنی حضرمی است اعجمی اللسان بود از پیامبر خدا پیروی کرده و ایمان آورده بود و از اهل کتاب بود، قریش گفتند: بخدا محمد را او تعلیم میدهد... ولی این مطلب در تفسیر عیاشی که اخیراً طبع شده نیست. در مجمع اسم آن شخص به قول ابن عباس به لعام است او غلام رومی بود در مکّه بر دین نصرانیت، به قول مجاهد و قتاده غلام رومی بود از آن بنی الحضرمی که نامش عایش یا یعیش بود، بقولی دو غلام بودند بنام یسار و خیر، به نظر ضحّاک او سلمان فارسی است. در المیزان قول ضحّاک را از در المنثور نقل کرده و فرموده: آن با مکّی بودن آیات ملائم نیست. یعنی سلمان در مدینه خدمت رسول خدا «صلّی اللّه علیه و آله و سلم» رسیده است. عجم در روایات راجع به ایمان عجم و استقبال آنها از اسلام ذکری به میان آمده بهتر است اشاره شود در تفسیر صافی ذیل آیه. از امام صادق «علیه السلام» نقل شده: «لَونُزِّلَ القُرآنُ عَلَی العَجَمِ ما آمَنَت بِهِ العَرَبُ وَلکِن نُزِّلَ عَلَی العَرَبِ فَآمَنَت بِهِ العَجَمُ» آنگاه آمده «فَهذِهِ فَضیلَةُ العَجَمِ» ظاهراً آن تتمه حدیث است و میشود آن از کلام مرحوم فیض باشد ولی از سفینة البحار ماده عجم روشن میشود که ذیل روایت است. در سفینه از مستدرک حاکم از ابن عمر نقل شده که رسول خدا «صلّی اللّه علیه و آله و سلم» فرموده: در خواب گوسفندانی سیاه دیدم که گوسفندان سفید بسیار میان آنها وارد شدند. گفتند: آنرا چه تعبیر کردهاید؟ فرمود:عجم. آنها در دین و انساب شما شریک میشوند. گفتند: عجم یا رسول اللّه؟! فرمود:«لَو کانَ الایمانُ مُتَعَلَّقاً بِالثُّرَیّآ لَنالَهُ رِجالٌ مِنَ العَجَمِ». از اینگونه روایات در کتب اهل سنت نیز آمده از آن جمله در صحیح ترمذی جلد 5 باب فضل العجم نقل کرده که رسول خدا «صلّی اللّه علیه و آله و سلم» سوره جمعه را را وقت نزول بر اصحاب میخواند تا رسید به آیه «و آخَرینَ مِنهُم لَمّا یَلحَقوا بِهِم» مردی گفت: یا رسول اللّه اینها کیانند که هنوز به ما لاحق نشدهاند؟ حضرت به او جواب نداد راوی گوید: سلمان در میان ما بود حرت دست خویش را بر سلمان نهاد و فرمود «وَ الّذی نَفسی بَیدِهِ لَو کان الایمانُ بِالثُّرَیّا لَتَناوَلَهُ رِجالُ مِن هوُلاءِ». در صافی ذیل «... لَمّا یَلحَقُوا...» از مجمع از امام باقر «علیه السلام» نقل کرده: «هُمُ الاَعاجِمَ وَمَن لایَتَکَّلَمُ بِلُغةِ العَرَبِ» بعضی از این روایات نصّ در ایرانیان است و بعضی دیگر شامل آنها و غیر آنهاست که عجم مطلق غیر عرب است. و شاید از این روایات در تفاسیر ذیل آیه. و ایضاً ذیل آیه فوق از سوره جمعه پیدا کرد.
خلاف عرب. چنانکه در مفردات و صحاح و قاموس و غیره آمده. عجمّی منسوب به عجم است خواه فصیح باشد یا غیر فصیح. عجمه به معنی لکنت در زبان و عدم فصاحت است «عَجُمَ عُجمَةً: وَجِدَ فی لِسانِهِ لُکنَةً وَ عَدَمُ فَصاحَةٍ».
💡 گر نگیرد دست من شاه عرب ای وای من اینچنین کاندر عجم مانده ست پا در گل مرا
💡 خلیج فارس و مترادفهای آن در سایر زبانها، اصیلترین نام و نامی است بر جای مانده از کهنترین منابع، که از سدههای پیش از میلاد بهطور مستمر در همه زبانها و ادبیات جهانی استفاده شدهاست و با پارس، فارس، ایران و عجم ـ نامهای ایران ـ و معادلهای آن در سایر زبانها گره خوردهاست.
💡 ز استقامت این هردو آشکارا بین قوام دین عرب را ز شهریار عجم