متبصل
مترادفها
چسبنده، نزدیکشونده
متضادها
جدا
لغت نامه دهخدا
متبصل. [ م ُ ت َ ب َص ْ ص ِ ]( ع ص ) قشر متبصل، پوست تو بر تو. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تبصل شود.
فرهنگ فارسی
پوست تو بر تو
چسبنده، نزدیکشونده
جدا
متبصل. [ م ُ ت َ ب َص ْ ص ِ ]( ع ص ) قشر متبصل، پوست تو بر تو. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تبصل شود.
پوست تو بر تو