حقانی

لغت نامه دهخدا

حقانی. [ ح َق ْ قا نی ی ] ( ع ص نسبی ) منسوب به حق. مطابق با حق: حکم حقانی امر این است که... حقانیش این است که این مال را به او دهند.

فرهنگ معین

(حَ قّ ) [ ع. ] (ص نسب. ) منسوب به حق، راست و درست، از روی حق.

فرهنگ عمید

راست و درست، مبتنی بر حق و عدالت.

فرهنگ فارسی

منسوب به حق، راست ودرست وازروی حق وعدالت
( صفت ) منسوب به حق راست و درست از روی حق.

جمله سازی با حقانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 راضیه تجار همسر منوچهر حقانی‌پرست کتاب «بانوی رنگین کمان: زندگینامهٔ داستانی اشرف قندهاری (بهادرزاده)» را در شرح حال وی نگاشته است.

💡 مرا سیصد دینار بداد و گفت: خرج وفات من کن و به مقبره ای معروف دفنم بنما و آنچه که ماند به مستحقانی که شناسی بخش. زمانی که بمرد، دفنش ساختم و بازگشتم.

💡 سناتور مولانا سمیع‌الحق مدیر دارالعلوم حقانیه اکوره ختک و عضو مجلس سنای پاکستان روز سوم اردیبهشت ۱۳۸۳ برای شرکت در کنفرانس وحدت اسلامی به ایران آمد.

💡 در پی کشته شدن اختر محمد منصور، سخنگوی طالبان، در بیانیه‌ای هبت‌الله آخندزاده را رهبر جدید و از سراج‌الدین حقانی و ملا محمد یعقوب به‌ عنوان معاونان او نام برد.

💡 دوم: تفکر در مسائل علمیه و معارف حقانیه، از احوال مبدأ و معاد و احکام اوامر و نواهی متعلقه به اعمال عباد و صفات اخلاق ایشان و کیفیت خلق و حشر و نشر و امثال آن.

پهن یعنی چه؟
پهن یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز