بیخته

لغت نامه دهخدا

بیخته. [ ت َ / ت ِ ] ( ن مف ) چیزی که از غربال رد شده باشد. ( ناظم الاطباء ). منخول. مغربل:
هرگز نبرد کسی ببازار
نابیخته گندم بهایی.ناصرخسرو.|| پیچیده: مطوی برابر ( مقابل ) منشور، و اصل نشر خلاف طی باشد و منه: نشرالموتی؛ای احیاهم، برای آنکه تا مرده باشند چون بیخته باشند چون زنده شوند افراخته شوند. ( تفسیر ابوالفتوح ج 2 ص 405 ص 4 ). رجوع به ماده قبل شود.

فرهنگ معین

(تِ ) (ص مف. ) الک شده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) چیزی که از غربال رد شده باشد.

ویکی واژه

الک شده.

جمله سازی با بیخته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هست بادام کم خوش بیخته به ز بسیاری به تلخ آمیخته

💡 زباد خزان،گل فرو ریخته زخون،زعفران،ژاله بربیخته

💡 گهی باشد چو برطرف زمرد بیخته عنبر گهی باشد چو در لوح خماهن ریخته چندن

💡 درصف ماریه، پهلو چو نهادی بر خاک به سرما ز غمت خاک آلم، بیخته شد

💡 خاک بر فرق ز غربال عمل بیخته‌ای با جهان این سر و کاری که تو انگیخته‌ای

💡 نامه نه عقد گهر ریخته بر صفحه ی سیم نامه نه عنبرتر بیخته بر برگ سمن

ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
روزنه یعنی چه؟
روزنه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز