تجلیات

لغت نامه دهخدا

تجلیات. [ت َ ج َل ْ لیا ] ( ع اِ ) ج ِ تجلی. رجوع به تجلی شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر اسم ) جمع تجلی.

ویکی واژه

(تصوف): نشانه‌های ظهور چیزی، تجلی‌ها.

جمله سازی با تجلیات

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قدح: وقت را گویند. اشاره دارد به وقت و هنگام تجلی. موطن تجلیات آثاری و قابل مشاهده هست.

💡 جان: روح انسانی است. کنایت از نفس رحمانی وتجلیات حق است.

💡 از حادث و از قدیم کم گوهستی حق است و تجلیات حق دیگر هیچ

💡 در سخنرانی در ۵ اکتبر ۱۹۹۵، پاپ ژان پل دوم اعلامیه را «یکی از بالاترین تجلیات وجدان انسانی زمان ما» نامید، با وجود اینکه واتیکان هرگز آن را نپذیرفت.

💡 تجلیات تو بر قاسمی چو دایم شد مدام شیوه جان ذکر دائم اللهست

💡 ملاح قدرت تو ز عکس تجلیات راند به بحرآینهٔ دل سفینه‌ها

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
مکانیسین یعنی چه؟
مکانیسین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز