تحرق

لغت نامه دهخدا

تحرق. [ ت َ ح َرْ رُ ] ( ع مص ) سوخته شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). در آتش افتادن. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ).

فرهنگ معین

(تَ حَ رُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) سوخته شدن، سوختن.

فرهنگ عمید

سوختن، سوخته شدن.

ویکی واژه

سوخته شدن، سوختن.

جمله سازی با تحرق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 لَوَّاحَةٌ لِلْبَشَرِ ای مسوّدة لها. و قیل: تحرق الجلد حتّی تسوّده و البشر جمع بشرة و هی ظاهر الجلد. یقال: لاحته الشّمس و لوّحته اذا غیّرته.

💡 جربت من نار الهوی ما تنطفی نار الغضا و تکل عما تحرق

💡 فذلک قوله عزّ و جلّ: «وَ یُرْسِلُ الصَّواعِقَ» جمع صاعقه و هی نار تسقط من شدّة البرق تحرق ما اصابته. و تستعمل ایضا فی الامر الشّدید المهلک، «فَیُصِیبُ بِها مَنْ یَشاءُ»

💡 چنان از شوق تو مستیم و در عشق تو مستحرق که نی پروای جان مانده ست و نی فکر جهان ما را

💡 استحرق، روستایی از توابع بخش مهاباد شهرستان اردستان در استان اصفهان ایران است.

💡 اسفا لقلبی یوما هجرالحبیب داری و تحرقت ضلوعی و جوانحی بناری

شور یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
جدا یعنی چه؟
جدا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز