بیطرف
مترادفها
بیطرف، خنثی
متضادها
متعصب، جانبدار، طرفدار
لغت نامه دهخدا
بی طرف. [ طَ رَ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + طرف ) آنکه بی طرفی بخود گرفته است. ( یادداشت مؤلف ). آنکه جانبداری نکند. کسی که تعصب ندارد. || ( اصطلاح سیاسی ) آنکه دخالت در دسته بندیهای سیاسی نکند.
فرهنگ معین
(طَ رَ ) [ فا - ع. ] (ص مر. ) ۱ - کسی که تعصب ندارد. ۲ - دولتی که در سیاست های جهانی داخل دسته بندی ها نشود و جانب بعضی دولت ها را نگیرد.
فرهنگ عمید
۱. آن که از دیگری جانب داری نکند.
۲. (سیاسی ) دولتی که در کشمکش های سیاسی و جنگ ها جانب دولت دیگر را نگیرد.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - کسی که تعصب ندارد آنکه جانبداری نکند. ۲ - دولتی که در سیاستهای جهانی داخل دسته بندیها نشود و جانب بعضی دول را نگیرد.
فرهنگستان زبان و ادب
{neutral} [علوم سیاسی و روابط بین الملل] دولتی که اعلام بی طرفی می کند
ویکی واژه
دولتی که اعلام بیطرفی میکند.
جمله سازی با بیطرف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 درپی نامه مورخ ۶ سپتامبر ۱۹۳۹ محترماً به اطلاع آن جانب میرسانم که دولت آلمان از اعلام بیطرفی ایران با کمال خرسندی اطلاع حاصل نموده با عرض تشکر خواهشمند است مراتب قدردانی وی را به پیشگاه مقدس اعلیحضرت همایون شاهنشاهی تقدیم نمایید.
💡 من اشاره کردم که دو چیز ضروری است - اینکه دولت باید بیطرف باشد، چون نمیتواند آنقدر فراگیر باشد که از خود دفاع کند و اینکه دسترسی آزاد زائران مسیحی باید تضمین شود. … من همچنین گفتم اگر باقیمانده سوریه به فرانسه ضمیمه شود، یک مزیت بزرگ خواهد بود، زیرا برای این کشور بسیار بهتر است که بهجای ترکها، در همسایگی یک قدرت اروپایی باشند.
💡 نادرشاه خواست تا با بیطرفی مذهبی، اهل سنت و عثمانی را راضی نگه دارد و نفوذ علمای شیعه در دولت را کم کند و منابع مالی آنها را محدود کند و به اختلاف مذهبی پایان دهد. تلاشهای او در این حوزه نتیجه مطلوب نداشت.