بی معارض

مترادف‌ها

بدون اعتراض، بی‌اختلاف

متضادها

دارای معارض

لغت نامه دهخدا

بی معارض. [ م ُ رِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + معارض ) بدون مخالف. بلامانع. رجوع به معارض شود.

فرهنگ فارسی

بدون مخالف. بلامانع.

جمله سازی با بی معارض

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شما تمام کارهایتان را بر قرآن عرضه کنید. چه این آراء و اندیشه‌ها متضارب و متعارض و مختلف باشد و چه یک اندیشه باشد، شما این را بر قرآن عرضه کنید و ببینید آیا مطالب و معارف قرآنی و معانی قرآنی آن را امضاء می‌کند؛ بنابراین برای همه ما - حالا توده مردم که مقدورشان نیست- که در حوزه و دانشگاه هستیم، آشنایی با یک دوره از قرآن کریم لازم می‌شود. حالا یک‌وقت کسی مانند علامه طباطبایی جزء نوادر است ولی این که خطوط کلی قرآن و ترجمه اش را بفهمیم یا از گزیده تفسیر با خبر باشیم، خیلی سخت نیست. وقتی این ترازو را فهمیدیم، آن وقت این عقاید را با این ترازو می‌سنجیم. این که باقر گفت خودتان را با قرآن بسنجید، یعنی آن بحث تنها مخصوص فقیه و اصولی نیست و مخصوص روایات متعارض یا روایت بی معارض نیست، بلکه جمیع عقاید، شئون، اخلاق، اوصاف و افعال را باید بر قرآن عرضه کرد. پس اگر کسی قرآن را نداند، یعنی ترازو ندارد و نمی‌داند چگونه ترازو را به کار ببرد و عقاید و اخلاق را با چه چیزی بسنجد.

💡 پیشنهاد جدید هیئت مدیره برای تغییر ساختار اداری، در نهایت به صورت بی معارض و با موافقت همگان در جلسه اصلی سازمان به تصویب رسید.

💡 این قانون جدید که با هدف اصلاحات اجتماعی تدوین شده است، در پارلمان با جبهه‌ای بی معارض روبرو شد و به سرعت به مرحله اجرا رسید.

💡 برنده این مسابقه علمی، با ارائه نظریات بی معارض و مستدل، توانست رتبه اول را بدون هیچ‌گونه اعتراض یا بحثی از سوی داوران کسب کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران