بی فکر

لغت نامه دهخدا

بی فکر. [ ف ِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + فکر ) بی اندیشه. لاابالی و کسی که در عواقب کارها فکر نکند و بی اندیشه و بی تدبیر. ( ناظم الاطباء ): فلان مرد بی فکریست؛ لاابالی و لاقید است. || خرسند. ( ناظم الاطباء ). رجوع به فکر شود.

فرهنگ عمید

بی اندیشه، کسی که به عاقبت کاری نیندیشد.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - بی اندیشه ۲ - لاابالیلاقید

ویکی واژه

incosciente

جمله سازی با بی فکر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همی برید دشت و کوه بی فکر در آن ره با خدای خویش در ذکر

💡 بی فکر ذکر گویم بی لهجه نغمه آرم بی حرف صوت سازم بی لب حدیث رانم

💡 گریبان چاک و بی فکر رفو زیست نمی دانم چسان بی آرزو زیست

💡 نیست بی فکر رهایی مرغ زیرک در قفس بلبل بی درد ما در فکر آب و دانه است

💡 بی ذکر تو نیکو نبود پیشهٔ دیگر بی فکر تو باطل بود اندیشهٔ دیگر

عزیز یعنی چه؟
عزیز یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز