بی حساب

لغت نامه دهخدا

بی حساب. [ ح ِ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) بی شمار. ( ناظم الاطباء ). بیشمار و بی اندازه. ( فرهنگ فارسی معین ):
این دهد مژده بعمری بی حساب و بی عدد
و آن کند عهده بملکی بی کران و بیشمار.منوچهری.باران رحمت بی حساب همه را رسیده. ( گلستان ). و خرج بی حساب روا ندارد. ( گلستان ).
نالیدن بی حساب سعدی
گویند خلاف رأی داناست.سعدی. || بیهوده و ناحق. ( ناظم الاطباء ). بیهوده. ( فرهنگ فارسی معین ):
سوار هنرمند چابک رکاب
که برآتش انگشت زد بی حساب.نظامی. || ناصحیح و ناراست. ( ناظم الاطباء ). ناصحیح و نادرست. ( فرهنگ فارسی معین ):
من آن نیم که پذیرم نصیحت عقلا
پدر بگوی که من بی حساب فرزندم.سعدی. || کنایه از ظلم و بیداد. ( آنندراج ):
تا چند بی حساب به اهل نظر کنی
اینک رسید نوبت روز حساب خط.صائب ( از آنندراج ).شاهی که بر رعیت خود بی حساب کرد
سیلاب گشت و خانه خود راخراب کرد.مخلص کاشی ( از آنندراج ).

فرهنگ معین

(حِ ) [ فا - ع. ] (ص مر. ) بی اندازه.

فرهنگ عمید

۱. بی شمار، بی اندازه.
۲. نادرست.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - بیشمار بی اندازه. ۲ - ناصحیح نادرست. ۳ - بیهوده.

ویکی واژه

بی اندازه.

جمله سازی با بی حساب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جایی کش استد او برون باشد از حسیب لازم شمردکیفر این بی حساب را

💡 از خم وحدت کشید جام شراب کهن بی لب و کام و دهن بی عدد و بی حساب

💡 جز غمت کز دو چشم خونینم سیل ها ز اشک بی حساب گرفت

💡 تا کی کشی به بی گنهان از عتاب تیغ ای پادشاه حسن مکش بی حساب تیغ

💡 مگر ز روز حسابند بیخبر صائب جماعتی که می بی حساب می نوشند

💡 ساقئی دیدیم مستانه به خواب جام می بخشید ما را بی حساب

جستجو یعنی چه؟
جستجو یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز