بندد

لغت نامه دهخدا

بندد. [ ب ُ دَ ] ( اِ ) اصل و بنیاد هر چیز. ( برهان ) ( آنندراج ). بنداد و بنلاد و اصل هر چیزی. ( ناظم الاطباء ). رجوع به بنداد و بنیاد و بنلاد شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - بنیاد اساس. ۲ - اصل هر چیز. ۳ - پشتیبان.

جمله سازی با بندد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به این معنی نفس تبدیل به آیینه درخشانی می‌شود تا معقولات در آن نقش بندد. به این جهت در نظر غزالی مهم‌ترین و اولین وظیفه متعلم این است که جان خود را از آلودگی‌ها پاک کند.

💡 در پایان فیلم الیزابت جک را به کشتی‌اش می‌بندد تا او و ویل از دست هیولایی که دنبال جک است نجات یابند.

💡 پس از این دیدار چند روزه تنسی ویلیامز با نماینده خود در نیویورک تماس گرفت و به او گفت که به هر شکلی که شده تهیه‌کننده نمایشنامه را قانع کند تا هر چه سریعتر با مارلون براندو قرارداد نهایی را ببندد.

💡 کی در بهاران دیده ای بلبل فرو بندد نفس یا در میان کاروان بی غلغله ماند جرس

💡 بنوخط گلرخی دل بستم آه از حسرت مرغی که در پایان گل بر شاخ گلبن آشیان بندد

عزیز یعنی چه؟
عزیز یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز