توانگری

لغت نامه دهخدا

توانگری. [ ت ُ /ت َ گ َ ] ( حامص مرکب ) پهلوی «توان کریه ». مالداری. ثروت. ( حاشیه برهان چ معین ). ثروتمندی. مالداری. ( فرهنگ فارسی معین ). ثروت. ( زمخشری ). مکنت. تمول. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). وجد. وسع. ( منتهی الارب ): و عیال نابکارآینده گرد مکن که کم عیالی دوم توانگری است. ( قابوسنامه ).
ماه بماه می کند شاه فلک کدیوری
عالم فاقه برده را توشه دهد توانگری.خاقانی.خلف در دارالملک خویش متمکن بنشست و اعوان و انصار که از حضرت منصور آمده بودند از توانگری بازگردانید. ( ترجمه تاریخ یمینی ). اگر توانگری دهمت مشتغل شوی، از من بمانی. ( گلستان ). توانگری به هنر است نه بمال. ( گلستان ). توانگری به قناعت است نه به بضاعت. ( گلستان ). || توانایی. قدرت. زورمندی. قوت. ( فرهنگ فارسی معین ). || ( اصطلاح تصوف ) نزد صوفیه جمع صفات کمال بود با وجود قدرت بر اظهار هر صفتی. ( کشاف اصطلاحات الفنون ). رجوع به توان و توانگر و دیگر ترکیبهای این کلمه شود.

فرهنگ معین

( ~. ) [ په. ] (حامص. ) ۱ - توانایی. ۲ - ثروتمندی.

فرهنگ عمید

۱. توانایی، زورمندی، قدرت.
۲. [مجاز] مال داری.

فرهنگ فارسی

۱ - توانایی قدرت. ۲ - زورمندی قوت. ۳ - ثروتمندی مالداری.
مالداری. ثروت

ویکی واژه

توانایی.
ثروتمندی.

جمله سازی با توانگری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فاروق او را دید. گلیمی اشتریِ خود فراگرفته و سر و پای برهنه، توانگری هژده هزار عالم در تحت آن گلیم دید. فاروق از خویشتن و از خلافت خود دلش بگرفت. گفت کیست که این خلافت از ما بخرد به گِرده ای؟

💡 تو گنج حسن داری و من چون گدای عید دریوزه میکنم که تو میر توانگری

💡 ای از کف تو یافته عالم توانگری ابری که بر سر آمده ی هفت کشوری

💡 به‌ملک حسن بت ماست خواجه‌ای که نظر ز بندگان ز غرور توانگری برداشت

💡 و حکما گفته‌اند «یکفیک نصیبک شح القوم. » و هیچ علم چون تدبیر راست، و هیچ پرهیزگاری چون باز بودن از کسب حرام، و هیچ حسب چون خوش خویی، و هیچ توانگری چون قناعت نیست.

💡 قارون گرفتمت که شوی در توانگری سگ نیز با قلادهٔ زرین همان سگست

قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
سکس کردن یعنی چه؟
سکس کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز