تعلل

تعلل به معنای تأخیر یا تعویق در انجام کاری است که فرد باید آن را انجام دهد. این واژه به حالتی اشاره دارد که فرد به دلایل مختلف از جمله بی‌میلی، عدم انگیزه، ترس از شکست، یا حتی اضطراب، از انجام وظایف یا مسئولیت‌های خود خودداری می‌کند یا آن‌ها را به تعویق می‌اندازد.

ویژگی‌های تعلل:

بهانه آوردن: برخی افراد به جای انجام کار، بهانه‌هایی می‌آورند تا خود را توجیه کنند و از مسئولیت‌ها فرار کنند.

درنگ کردن: گاهی افراد به‌طور عمدی یا ناخودآگاه در انجام کارها درنگ می‌کنند، که این نیز نوعی تعلل است.

عدم انگیزه: فرد ممکن است به دلایل مختلف از جمله خستگی یا عدم علاقه، تمایل به انجام کارها نداشته باشد.

ترس از شکست: برخی افراد به دلیل ترس از عدم موفقیت در انجام کار، از شروع آن خودداری می‌کنند.

اضطراب و استرس: احساس فشار و استرس می‌تواند موجب مکث در انجام وظایف شود.

برنامه‌ریزی نادرست: نداشتن برنامه‌ریزی مناسب و مدیریت زمان می‌تواند به تعلل منجر شود.

لغت نامه دهخدا

تعلل. [ ت َ ع َل ْ ل ُ ] ( ع مص ) مشغول داشتن در کار یابسنده کردن به آن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). مشغول شدن به کاری. ( آنندراج ). || روزگار گذاشتن و به چیزی بهانه کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). بهانه کردن. ( زوزنی ) ( دهار ). علت انگیختن و سبب پرسیدن و معنی تأخیر و بهانه جویی از آن مراد باشد.... حجت انگیختن و چون حجت باعث درنگ باشدو تأخیر میشود لهذا مجازاً بمعنی درنگ و تأخیر مستعمل می شود. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). تأخیر و درنگی و دفعالوقت. عذر و بهانه و ایراد و اعتراض. ( ناظم الاطباء ).... حجت آشکار کردن و تمسک به آن. ( از اقرب الموارد ): اگر آنچه مثال دادیم و به تعلل و مدافعتی مشغول شده اند ناچار ما را باز باید گشت.
تعلل به کار جهان کی رواست
که تأخیر را فتنه ها در قفاست.( از خزان بهار کاشف شیرازی ).|| بازی کردن بازن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || بیرون آمدن زن از ایام نفاس. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء )( از اقرب الموارد ). || علالت ناقه دوشیدن و آن شیر جمعشده میان روز، بعد از دوشیدن اول است. ( از اقرب الموارد ). || به اصطلاح اطباء اندک اندک خوردن چیزی را. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).

فرهنگ معین

(تَ عَ لُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) ۱ - درنگ کردن. ۲ - بهانه آوردن.

فرهنگ عمید

۱. علت تراشیدن، بهانه آوردن.
۲. [مجاز] درنگ کردن.
۳. خود را به چیزی سرگرم ساختن.

فرهنگ فارسی

علت تراشیدن، بهانه آوردن، درنگ کردن، سرگرم کردن
۱ - ( مصدر ) بهانه کردن بهانه آوردن بهانه جستن. ۲ - درنگ کردن. ۳ - ( اسم ) بهانه جویی. جمع تعللات.

ویکی واژه

درنگ کردن.
بهانه آوردن.

جملاتی از کلمه تعلل

علت تعلل به مصدوقه نسمع با امیدی بوده‌است. می‌ترسم که میایید و از آمدن پشیمان گردید.
این علکی است که در ولایت ما پیر زنان خایند و صورتیست که در محلت ما کودکان نمایند، تعلل بجوز و مویز کار کودکان بی تمیز است، خاموش باش که الصمت مفتاح باب الایمان و آهسته باش که العجلة من الشیطان.
ابهاماتی که در رابطه با گزارش کمیسیون برجام وجود داشت، منجر به طولانی شدن بازهٔ بررسی برجام در مجلس گردید و حتی برخی از مراجع تقلید از جمله ناصر مکارم شیرازی، از این تعلل انتقاد کرده و آن را مایهٔ ضمان دانستند، تمام موارد مذکور موجب گردید تا کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس به ریاست علاء الدین بروجردی وارد عمل شده و طرح «اقدام متناسب و متقابل دولت در اجرای برجام» را به مجلس ارائه نمود.
آلاریک طی توافقی با هونوریوس، امپراتور روم غربی پذیرفت تا به عنوان متحد او علیه آرکادیوس، امپراتور روم شرقی وارد جنگ شود. اما وقتی هونوریوس در پرداخت مبلغ توافق‌شده بین آن دو تعلل کرد، آلاریک به تلافی رم را به محاصرهٔ خود درآورد و پس از فتح آن در ۴۱۰ به غارت کامل شهر پرداخت.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم