تخته قاپو

مترادف‌ها

دزد، کلاهبردار، غاصب

لغت نامه دهخدا

تخته قاپو. [ ت َ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب ) دهقان. که در خانه زندگی کند. شهری. روستایی. روستانشین. حضری. قراری. شهرنشین. ساکن حضر. ساکن شهر. شهرباش. مَدَری، مقابل بدوی و بادی و بادیه نشین.

فرهنگ معین

( ~. ) (ص. ) ساکن در نقطة معین.

فرهنگ عمید

ساکن شهر یا ده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ایل را خانه نشین و ساکن ده و شهر کردن اسکان عشایر و ایلها.

ویکی واژه

ساکن در نقطة معین.

جمله سازی با تخته قاپو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 از اوایل دوره صفویه تا اواسط دوره قاجار مهاجرت گسترده ایل افشار به منطقه اتفاق افتاده است و در این دوره ها ارزوئیه و بافت معمولا توسط ایل افشار اداره می‌شده است، ارزوئیه به خاطر مراتع و آب و هوای خاصش، قشلاق ایل افشار بوده و پس از تخته قاپو کردن ایلات و عشایر، ترکان افشار در ارزوئیه ساکن شده‌اند و تقریبا زندگی عشایری را رها کرده‌اند و عمدتا روی موتور پمپ های اهدایی از طرف حکومت کشاورزی و دامداری میکنند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران