تابشی

لغت نامه دهخدا

تابشی. [ب ِ ] ( اِخ ) منسوب است به تابشه که نام جد ابوالفضل عبدالرحمن بن زریک تابشه بخاری تابشی است ( سمعانی ).

فرهنگستان زبان و ادب

{radiant} [فیزیک- اپتیک] مربوط به تابش

جمله سازی با تابشی

💡 ولتاژ قطع زمانی باعث توقف پدیده فوتو الکتریک می‌شود که نور تابشی به الکترود مثبت برخورد کند.

💡 تابشی از آفتابِ فقر بر هستی بتاب فارغ آور جملگان را از بهشت و خوفِ نار

💡 ندارم شکوه‌ای از عشق، در دل آتشی دارم که من از پرتو این آتش است ار تابشی دارم

💡 در سامانه‌های گرمایش تابشی از پرتوهای فرو سرخی که از سطح مبدل ساطع می‌شود جهت گرمایش محیط استفاده می‌شود. در این روش نیازی به دمش هوای گرم نبوده و گرما مثل نور منتقل می‌شود. هر جسمی که داغ شود پرتوهای گرمانور از خود ساطع می‌کند.

💡 انرژی تابشی، از منبعِ خود، از همه سو به بیرون و در خط راست سیر می‌کند. هر دو گونه تابش یونی و غیریونی می‌تواند برای اندامگان آسیب‌رسان باشد و همچنین ممکن است منجر به تغییراتی در زیست‌بوم شود.

💡 ز آن تابشی که تافت به دل‌های تفته‌جان ز آن آتشی که سوخت به خرگاه و چادرم

نقض یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز