لغت نامه دهخدا
بی چیزی. ( حامص مرکب ) ناداری. تنگدستی. ( یادداشت بخط مؤلف ).
بی چیزی. ( حامص مرکب ) ناداری. تنگدستی. ( یادداشت بخط مؤلف ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حق شناسی راستی در وقت بیچیزی بود زان الف از حرفها سرکرده ایمان شده است
💡 در دل و دیده مرا مهر صفت نور علی گشته تابان ز مه روی تو بیچیزی نیست
💡 دل که هست ابروی محرابی تو قبله گهش طائف اندر حرم کوی تو بیچیزی نیست
💡 چیزی که بماند بکسی، بیچیزی است یاری که نرنجد ز کسی، تنهایی است
💡 فتنه در خواب عدم بود که من میگفتم سحر آن نرگس جادوی تو بیچیزی نیست
💡 پیش از آنم که بگردن بنهد طوق بلا گفتم آن حلقه گیسوی تو بیچیزی نیست