بی سنگ. [ س َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + سنگ )بی وقار و تمکین. ( رشیدی ). کنایه از بی وقر باشد. ( انجمن آرا ). سبک و بی وقار. ( از آنندراج ):
اسکاف گه بروی گدا روی پیر خنگ
بی سنگ غر زنی که سرت باد زیر سنگ.سوزنی.در باب شاعری که مباد اوی امیر شعر
بی سنگ شاعری است بکوبم سرش بسنگ.سوزنی.من بی سنگ خاکی مانده دلتنگ
نه در خاکم در آسایش نه در سنگ.نظامی.و رجوع به سنگ شود. || بی طاقت:
ملک بی سنگ شد زان سنگ سفتن
که بایستش بترک لعل گفتن.نظامی.
(سَ ) (ص مر. ) ۱ - بی ارزش، سبُک. ۲ - بی طاقت.
۱. سبک، کم وزن.
۲. [مجاز] شخص کم قدر و بی منزلت: منِ بی سنگِ خاکی مانده دلتنگ / نه در خاکم در آسایش نه در سنگ (نظامی۲: ۲۲۷ ).
۳. [مجاز] بی طاقت.
بی ارزش، سبُک.
بی طاقت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا توانی در ترازوی هوس بی سنگ باش چون گل آزادگی بیزار از آب و رنگ باش
💡 پیداست که خواهی به سر تربتم آمد چون دل نتپد بی سببی سنگ مزارم
💡 بیابانی آشفته بی سنگ و خاک مغاکش گهی کوه و گه کُه مغاک
💡 ستارگان کوتوله از ستارگان معمولی هستند. اکثریت ستارگان کوتوله آبی سنگین (کوتولههای سفید) و دمای سطحی آنها ۵۰٬۰۰۰ درجه کلوین میباشند و یک میلیون بار از خورشید درخشانتر میباشند.
💡 فعالان حقوق بشر و جنبش زنان در داخل ایران برای لغو این قانون تلاش میکنند، از جمله کمپین قانون بی سنگسار.