بنصر. [ ب ِ ص ِ ] ( ع اِ ) انگشتی که میان وسطی و خنصر است. مؤنث است. ج، بناصر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( غیاث ) ( از اقرب الموارد ).انگشت چهارم. ج، بناصر. ( مهذب الاسماء ). انگشت میانه انگشت کوچک و وسطی. مؤنث آید و بفارسی دوم و بنیام گویند. ج، بناصر. ( ناظم الاطباء ). انگشت میانه انگشت کوچک و وسطی. انگشت چهارم از جانب شست. کلیک. ج، بناصر. ( فرهنگ فارسی معین ). || ( اصطلاح موسیقی ) نام قدیم یکی از پرده ها. ( فرهنگ فارسی معین ).
(بِ ص ِ ) [ ع. ] ( اِ. ) انگشت میانة کوچک و وسطی. ج. بناصر.
انگشتی که بین انگشت وسطی و کوچک است، انگشت چهارم از طرف شست.
انگشتی که بین انگشت وسطی وانگشت کوچک است
( اسم ) نام قدیم یکی از پرده ها
[ویکی الکتاب] ریشه کلمه:
ب (۲۶۴۹ بار)نصر (۱۴۳ بار)
انگشت میانة کوچک و وسطی.
بناصر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ابو نصر آنکه یزدانش بنصرت داد ارزانی از او مدحت گرانی یافت وزوی گوهر ارزانی
💡 «لَقالُوا إِنَّما سُکِّرَتْ أَبْصارُنا» ای غطیت یعنی ما هذا بحق ای غشیت ابصارنا کما یغشی السّکر عین السّکران فلا یری الشیء علی حقیقته ثمّ شکّوا فی هذا ایضا فقالوا: «بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ» سحرنا محمّد فلا بنصر، قرأ ابن کثیر سکرت بالتّخفیف ای حبست عن النّظر کما یحبس الماء بالسّکر. و قیل معنی التشدید و التّخفیف واحد الّا ان التّشدید للمبالغة.
💡 فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ شکیبایی کن که وعده دادن اللَّه ترا بنصرت راست است، وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ و گناه خویش را آمرزش میخواه، وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ و بستایش نیکو خداوند خویش را میستای، بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْکارِ (۵۵) بشبانگاه و بامداد.
💡 احیی لنا الدین القویم سداده و غدا بنصرته منیع الشان
💡 و در انجیل است که مرا یاد کن چون خشمگن گردی تا ترا یاد کنم بوقت خشم خویش و بنصرت من بسنده کن که ترا نصرت من بهتر از نصرت تو ترا.
💡 پور خدیو عصر که در مردمی است حصر بر قصر خود بنصر خداوند شد مکین