بندش. [ ب َ دَ ] ( اِ ) پنبه حلاجی کرده و گلوله نموده باشد بجهت رشتن. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). پنبه محلوج. ( آنندراج ). پنبه برزده و گردکرده ریسیدن را و نیز باغنده و پاغنده و پیچک و بندک و غنده و کندش و گلن نیز گویند و هندکاله نامندش. ( شرفنامه منیری ).
بندش. [ ب َ دِ] ( اِ ) نقش کردن سیم و زر باشد بر نهج خاص. ( برهان )( آنندراج ). نقش و کنده کاری سیم و زر و نصب آنها. ( ناظم الاطباء ). || حد و سد. || نیت و قصد. || ضبط و استحکام. || ایجاد و اختراع. || پرداخت افسانه و حکایت دروغ. || ساختگی حساب دروغ. || انشاء و فصاحت در کلام. ( ناظم الاطباء ) ( اشتینگاس ).
(بَ دَ ) ( اِ. ) پنبة حلاجی کرده و گلوله ساخته به جهت رشتن.
پنبۀ زده شده و گلوله کرده شده برای رشتن، غنده، بنجک.
( اسم ) پنب. حلاجی کرده و گلوله ساخته بجهت رشتن.
پنب. حلاجی کرده و گلوله نموده باشد بجهت رشتن. پنب. محلوج. پنب. بر زده و گرد کرده ریسیدن را و نیز باغنده و پاغنده و پیچک و بندک و غنده و کندش و گلن نیز گویند و هند کاله نامندش. یا حد و سد. یا نیت و قصد. یا ایجاد و اختراع.
پنبة حلاجی کرده و گلوله ساخته به جهت رشتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 من این میانه نگه می کنم بر این عظما چو اشتری که بود نعلبندش اندر بر
💡 چه جای پند بیهوده دل شرگشته ما را نه آن دیوانه ای دارم که بتوان داشت در بندش
💡 چو بندش سوده شد برداشت تیغی بریخت آن قوم را خون بیدریغی
💡 بندش ز زانو برگشا بهر حدی برکش نوا ساز از نوای جانفزا بر وی سبک بار گران
💡 چفیه سکرانی آبی رنگ بود و همواره از این رنگ برای سربندش استفاده میکرد.