وگرنه

لغت نامه دهخدا

وگرنه. [ وَ گ َ ن َ ] ( حرف ربط مرکب ) ( از: و + گر مخفف اگر، + نه ) مخفف و اگر نه. والاّ:
بده داد من زآن لبانت وگرنه
سوی خواجه خواهم شد از تو به گرزش.خسروانی.وگرنه ما کدامین خاک باشیم
که از دیوار تو رنگی تراشیم.نظامی.

فرهنگ فارسی

حرف ربط مرکب مخفف و اگر نه والا

ویکی واژه

در غیر این صورت.

جمله سازی با وگرنه

💡 سخت است کمان تو، وگرنه بود از آه در قبضه من چرخ مقوس چو کباده

💡 نعلم بود در آتش دیگر، وگرنه شمع یک مصرع از سفینه پروانه من است

💡 ازل پس‌تر زند چتر و ابد از راه برخیزد وگرنه رنجه سازد تو سنت را تنگ میدانی

💡 بر این آتش بزن آبی و خوش باش وگرنه بستهٔ این پنج و شش باش

💡 گهر پروردن از گردون بدگوهر نمی آید وگرنه جام ما را قطره ای سرشار می سازد

تک پر یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز