لغت نامه دهخدا
ناخوانا. [ خوا / خا ] ( نف مرکب ) لایُقْرَء. غیرمقروء. که خوانا نیست. || بی سواد. امی. عامی. که خواندن نتواند:
اگر بودی کمال اندر نویسائی و خوانائی
چرا آن قبله کل نانویسا بود و ناخوانا.سنائی.
ناخوانا. [ خوا / خا ] ( نف مرکب ) لایُقْرَء. غیرمقروء. که خوانا نیست. || بی سواد. امی. عامی. که خواندن نتواند:
اگر بودی کمال اندر نویسائی و خوانائی
چرا آن قبله کل نانویسا بود و ناخوانا.سنائی.
۱. خطی که به آسانی خوانده نشود.
۲. بی سواد، امّی.
( صفت ) آنکه خواندن نداند بی سواد: اگر بودی کمال اندر نویسان و خوانایی چرا آن قبله کل نانویسا بود و ناخوانا. ( سنائی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به صنعت و به معانی و نازکی و خوشی یکی قصیدهٔ من... (ناخوانا) شعراست
💡 شاد گشتند ازان مسلمانان بر وی و دین وی ثناخوانان