جوینده

جوینده

واژه «جوینده» در زبان فارسی به فردی گفته می‌شود که در پی یافتن چیزی است و با تلاش، دقت و پیگیری به دنبال کشف یا دستیابی به هدف، حقیقت یا خواسته‌ای مشخص حرکت می‌کند. این واژه از ریشه «جستن» به معنای طلب کردن، پیدا کردن و به دست آوردن گرفته شده است و به کسی اشاره دارد که حالت فعال و کنجکاو دارد و برای رسیدن به مقصود خود دست از تلاش برنمی‌دارد. جوینده می‌تواند در زمینه‌های مختلفی مانند علم، حقیقت، موفقیت، دانش یا حتی اشیای مادی به کار رود و نشان‌دهنده فردی است که روحیه جست‌وجوگری و پرسشگری دارد. در متون ادبی و اخلاقی، جوینده معمولاً به عنوان فردی مثبت و ارزشمند معرفی می‌شود، زیرا تلاش او برای یافتن حقیقت یا پیشرفت، نشانه رشد فکری و پویایی اوست. این واژه همچنین می‌تواند به صورت نمادین برای انسان‌هایی به کار رود که در مسیر زندگی به دنبال معنا، هدف یا کمال هستند. جوینده بودن نیازمند صبر، پشتکار و دقت است، زیرا رسیدن به نتیجه مطلوب معمولاً با تلاش مستمر و عبور از موانع همراه است. در زبان فارسی، این واژه بار معنایی مثبت دارد و نشان‌دهنده حرکت، انگیزه و امید به یافتن و رسیدن است. بنابراین، این کلمه به معنای فردی است که با تلاش و پیگیری مداوم در پی یافتن حقیقت، هدف یا خواسته‌ای مشخص حرکت می‌کند و روحیه‌ای جست‌وجوگر و فعال دارد.

مترادف‌ها

جستجوگر، جویا، دنبال‌کننده

متضادها

گریزان

لغت نامه دهخدا

جوینده. [ ی َ دَ / دِ ] ( نف ) از جستن، جستجوکننده. طالب. ( منتهی الارب ) ( فرهنگ فارسی معین ).
- امثال:
تا مثل باشد که هر جوینده ای یابنده است
هرچه جوید خاطرت هم درزمان یابنده باد.ابن یمین. عاقبت جوینده یابنده بود
( سایه حق بر سر بنده بود... ).مولوی. || تفتیش کننده. پرسنده. ( فرهنگ فارسی معین ). ج، جویندگان. || متتبع. محقق:
زمانه سراسر پر از جنگ بود
به جویندگان بر جهان تنگ بود.فردوسی.- جوینده راه؛ مستشیر. مشاور. مهتدی. راه جوی:
چنین داد پاسخ گرانمایه شاه
که ای پهلوانان جوینده راه.فردوسی.یکی مرد بیدار جوینده راه
فرستاد نزدیک کاوس شاه.فردوسی.بموبد چنین گفت جوینده راه
که اکنون چه سازیم با ساوه شاه ؟فردوسی.- جوینده کام:
بر آن نامداران جوینده کام
ملوک طوایف نهادند نام.فردوسی.

فرهنگ معین

(یَ دِ ) (ص فا. ) جستجو کننده.

فرهنگ عمید

جستجوکننده، طلب کننده، کاوش کننده: گر گران و گر شتابنده بُوَد / آن که جوینده ست یابنده بُوَد (مولوی: ۳۷۲ ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱- جستجو کننده طلب کننده. ۲- تفتیش کننده پرسنده. جمع: جویندگان.

ویکی واژه

جستجو کننده.

جمله سازی با جوینده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هان ای دل پرسنده که دلدار کجای است تو ای دل جوینده و پرسنده کجایی

💡 گر ایدون که ناچار گردان سپهر دگرگون نماید به جوینده چهر

💡 جویندهٔ جان آمده ای عقل زهی کو دلخواه جهان آمده‌ای قوم خهی کو

💡 قند طوطی خورد که گوینده است قوت خود را به صدق جوینده است