جویان

لغت نامه دهخدا

جویان. ( نف، ق ) جوینده. ( آنندراج ):
باز یارب چونم از هجران دوست
باز چون گم گشته ام جویان دوست.فرخی.فانی اشد شوقاً الیک، بهشت ما ترا جویانست. ( قصص الانبیاء: 242 )... متلهف بود و پویان و مترصد و جویان. ( گلستان سعدی ). || در حال جستن. رجوع به جویا شود.

فرهنگ معین

(ص فا. ) جستجو کننده.

فرهنگ فارسی

۱-( صفت ) جوینده جستجو کننده. ۲- درحال جستجو کردن.

فرهنگ اسم ها

اسم: جویان (پسر) (فارسی) (تلفظ: juyān) (فارسی: جويان) (انگلیسی: juyan)
معنی: جوینده، جست و جو کننده، ( = جویا )، جویا، از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری مازندرانی در زمان کیکاووس پادشاه کیانی

دانشنامه عمومی

جویان نام روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان جهرم در استان فارس است.

جمله سازی با جویان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سر رزمجویان به رزم اندرست ترا دل به بازی و بزم اندرست

💡 خلایق را نظر بر ماه و ما را بر تو نظاره بروبت عاشقانرا عید و مردم ماه نو جویان

💡 همه روز پوینده بر دشت و کوه سپهدار جویان بدی با گروه

💡 حور و غلمان در ارم او را نمایند بگذرد دیده از غیرت ببوسد دوست را جویان بود

💡 عیب جویانم حکایت پیش جانان گفته‌اند من خود این پیدا همی‌گویم که پنهان گفته‌اند

💡 ز حال کاروان آگاه گشتند خبرجویان به گرد چاه گشتند

جلوه کنان یعنی چه؟
جلوه کنان یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز