جسمی. [ ج ِ ] ( ص نسبی ) مقابل روحی. آنچه به جسم نسبت دارد. جسمانی. آنکه از جسم باشد:
عالم جسمی اگر از ملک اوست
ملکی بس بیمزه و بی بقاست.ناصرخسرو.
جسمی. [ ج َ ] ( اِ ) خارخسک را گویند و آن خاری باشد سه پهلو. ( برهان ) ( آنندراج ). خسک است. ( فهرست مخزن الادویه ) ( تحفه حکیم مؤمن ). زوفا. حِسَل. درلغت سریانی نام گیاهی است که به آویشن ( صعتر ) ماند و نام دیگر آن حسل است. ( یادداشت مؤلف از لکلرک ).
=خارخسک
١. [مقابلِ روحی] بدنی.
٢. [قدیمی، مجاز] کسی که بیشتر به امور جسمانی توجه دارد و از معنا و حقیقت غافل است.
خار خسک را گویند و آن خاری باشد سه پهلو. خسک است.
fisico
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون چشم جهان دید پر از ناوک بیداد؟ جسمی که ستم کرد بر او هر که نظر کرد
💡 جسمی از خون، سرخ، چون لعل بدخش سوده خواهد شد به زیر نعل رخش
💡 وابستگی به مصرف میتواند جسمی مانند مواد مخدر یا روانی مانند کانابیس باشد.
💡 ۱-داشتن یک یا بیشتر از یک علامت جسمی در بدن که منجر به استرس یا قطع روند عملکرد روزانه میشود.
💡 اگر جانی وگر جسمی سراب مطلب مایی به هر جا جلوه گر کردی همان جز دور ننمایی
💡 درنسبیت عام ساعت برای جسمی کند کار میکند که نزدیک نیروی گرانشی قوی مانند یک سیاره قرار گرفتهاست.