جزئ

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱- بخشی از چیزی پاره ای از شئ مقابل کل. جمع: اجزائ ( اجزا ).
ابن وهب از اصحاب است

جمله سازی با جزئ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و از این جهت است که اهل بصیرت و معرفت جمیع مکروهات را بر خود حرام می دانند و در جزئی.

💡 نازم آن قسام رزق عالمی را کز شرف مطبخ جود ورا جزئی شرار است آفتاب

💡 در میوه‌های سرو کوهی به مقدار جزئی پیرو اکسالیک اسید و چند اسید دیگر و کمی قند و در حدود ۰٫۸–۱٫۲ درصد اسانس یافت می‌شود.

💡 پس ز مرگ بعث خواهد بود تا در حضرتش از تو کلیات و جزئیات را باشد سؤال

💡 در سدهٔ چهارم، فوکوشیما جزئی از استان یاماتو یعنی جزئی از نخستین منطقهٔ متحد ژاپنی، شد.