در زبان فارسی معادل اصطلاح انگلیسی «Civil Society» و فرانسوی «Société Civile» است، مجموعهای از نهادها، انجمنها و تشکلهای اجتماعی خودگردان محسوب میشود که استقلال خود را از ساختار رسمی دولت و قدرت سیاسی حفظ میکنند. این حوزه از کنش اجتماعی، نقشی محوری و تعیینکننده در شکلدهی به توازن قوا و ساختار قدرت سیاسی ایفا مینماید. ریشه لغوی این مفهوم به واژه لاتین «civis» برمیگردد که در یونان و روم باستان به مفهوم «جامعه شهروندان» اشاره داشت. این مفهوم پیچیده و بنیادین در فلسفه سیاسی، امروزه دارای دو تفسیر اصلی و متمایز است که هر یک، قلمرو و کارکرد جامعه مدنی را به شکلی متفاوت ترسیم میکند.
تعریف نخست، جامعه مدنی را محدود به تشکیل نهادها و گروههای مردمی با اهداف مشخص غیرسیاسی میداند؛ مانند مؤسساتی که به امور خیریه، رسیدگی به نیازمندان یا فعالیتهای مذهبی میپردازند. بر این اساس، شواهد تاریخی نشان میدهد که مصادیق جامعه مدنی، نظیر مساجد، هیئتهای مذهبی و جنبشهای اجتماعی مردمی، از قرون متمادی در بسیاری از جوامع بشری، از جمله جوامع اسلامی، فعال بودهاند و به عنوان سازوکارهای خودجوش اجتماعی عمل کردهاند. این تعریف بر نقش دیرینه سازماندهی غیردولتی در حفظ انسجام اجتماعی تأکید دارد.
در مقابل، تعریف رایجتر و غالب در ادبیات سیاسی معاصر، آن را یک مفهوم تاریخی-اجتماعی مرتبط با تحولات جوامع غربی میداند؛ چارچوبی که از سوی فلاسفه کلاسیک تا مدرن در غرب نظریهپردازی شده است. این دیدگاه، جامعه مدنی را نه فقط مجموعهای از نهادهای خدماتی، بلکه فضایی حیاتی برای بحث و گفتوگوی عمومی، نظارت بر قدرت، و تحقق مطالبات شهروندی قلمداد میکند که به طور خاص در مسیر توسعه سیاسی غرب شکل گرفته و اکنون به عنوان مبنایی برای تحلیل پویاییهای سیاسی و مدنی در سطح جهان پذیرفته شده است.