تکلفی
مترادفها
ساختگی، متکلفانه، پرزرق و برق
متضادها
ساده، بیتکلف
لغت نامه دهخدا
تکلفی. [ ت َ ک َل ْ ل ُ ] ( ص نسبی ) منسوب به تکلف. ظاهری. ساختگی. ریاکارانه. با تزویر و ریا. با ظاهرسازی:
تا زهد تکلفیت برخیزد
بر ناصیه داغ فاسقی باید.خاقانی.
فرهنگ فارسی
منسوب به تکلف ظاهری
جمله سازی با تکلفی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وز وعدهٔ طبیعی و جود تکلفی نام و نشان نماند ز نام و نشان تو
💡 هرکس به می نداد ردای تکلفی در کام او شراب اباحت نشد لذیذ
💡 هزار سال عطای تکلفی بخشد کسی که یابد ازو یک عطای ماحضری
💡 از بس نباشدش نمک بی تکلفی ما را نمیشود بمذاق آشنا لذیذ
💡 فکنده است ز هم دور آشنایان را تکلفی که درین روزگار باب شده
💡 تا زهد تکلفیت برخیزد بر ناصیه داغ فاسقی باید
💡 او همیشه سعی میکند در برخوردهای اجتماعی با رفتاری بسیار تکلفی و رسمی برخورد کند تا دیگران او را فردی باوقار و باکلاس تصور کنند.
💡 برخلاف انتظار ما، مدیر جدید شرکت به جای استفاده از زبان تکلفی و پیچیده، بسیار ساده و صمیمی با تمامی کارمندان صحبت و گفتگو میکند.
💡 در متون ادبی کلاسیک، استفاده از کلمات تکلفی و عبارات پرزرق و برق برای توصیف زیباییهای طبیعت بسیار رایج و مورد توجه نویسندگان بوده است.