لغت نامه دهخدا
تکلفی. [ ت َ ک َل ْ ل ُ ] ( ص نسبی ) منسوب به تکلف. ظاهری. ساختگی. ریاکارانه. با تزویر و ریا. با ظاهرسازی:
تا زهد تکلفیت برخیزد
بر ناصیه داغ فاسقی باید.خاقانی.
تکلفی. [ ت َ ک َل ْ ل ُ ] ( ص نسبی ) منسوب به تکلف. ظاهری. ساختگی. ریاکارانه. با تزویر و ریا. با ظاهرسازی:
تا زهد تکلفیت برخیزد
بر ناصیه داغ فاسقی باید.خاقانی.
منسوب به تکلف ظاهری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وز وعدهٔ طبیعی و جود تکلفی نام و نشان نماند ز نام و نشان تو
💡 هرکس به می نداد ردای تکلفی در کام او شراب اباحت نشد لذیذ
💡 هزار سال عطای تکلفی بخشد کسی که یابد ازو یک عطای ماحضری
💡 از بس نباشدش نمک بی تکلفی ما را نمیشود بمذاق آشنا لذیذ
💡 فکنده است ز هم دور آشنایان را تکلفی که درین روزگار باب شده
💡 تا زهد تکلفیت برخیزد بر ناصیه داغ فاسقی باید