تغنی. [ ت َ غ َن ْ نی ] ( ع مص ) سراییدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( دهار ) ( مجمل اللغة ). سراییدن و سرود گفتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). سراییدن و خوانندگی کردن به آواز. ( ازاقرب الموارد ). || با زن عشقبازی کردن. || ستودن یا نکوهیدن کسی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). بی نیاز شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ). بی نیازی نمودن. ( زوزنی ). بی نیاز گردیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به تغنیة شود.
(تَ غَ نِّ ) [ ع. ] (مص ل. ) سرود خواندن، شعر را به آواز خواندن.
( ~. ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) توانگر شدن، بی نیاز شدن. ۲ - (اِمص. ) توانگری، بی نیازی.
۱. سرود گفتن، سرود خواندن، شعر را به آواز خواندن.
۲. آوازه خوانی.
۳. توانگر شدن، بی نیاز شدن.
۱- ( مصدر ) توانگر شدن بی نیاز گشتن. ۲ - ( اسم ) توانگری بی نیازی. جمع: تغنیات.
[ویکی فقه] تَغَنّی، اصطلاحی در تلاوت قرآن به معنای تلاوت آهنگین قرآن.
"تغنی" از ریشه غنا و به معنای نیکو گردانیدن صوت است. تغنّی از ریشه «غ - ن - ی» به معنای خواندن با صدای کشیده، زیبا، نازک و آواز طرب انگیز می باشد. این اصطلاح که غالباً به صورت «تغنی به قرآن» در متون مختلف دیده می شود، ریشه در دو روایت دارد که در آن ها پیامبر اکرم (ص) در تلاوت قرآن، به تغنی توصیه کرده است. این روایات اندکی پس از پیامبر (ص) باعث بروز جریان تلاوت آهنگین و اندکی بعد، تلاوت هنری قرآن کریم شده که تا به امروز محل تردید و یا تأیید دانشمندان اسلامی بوده است.تغنی از ریشۀ غِناء به معنای چیزی را به آواز خواندن یا آهنگین خواندن چیزی است. اما برخی نیز آن را از ریشۀ غَناء انگاشته، و «به وسیلۀ چیزی بی نیاز شدن» معنا کرده اند. به نظر می رسد دلیل گرایش اینان به چنین معنایی بیش از آن که جنبۀ لغت شناسانه داشته باشد، ریشه هایی اجتماعی و فرهنگی داشته است.تغنی به قرآن و تلاوت قرآن با صدای نیکو مرجّع است. برخی آن را به قرائت با صدای بلند و نیکو همراه با خشوع، رقّت و اندوه تعریف کرده اند.
اختلاف فقها در تغنی
فقها درباره جواز یا حرمت تغنی به قرآن اختلاف نظر دارند؛ این اختلاف ناشی از نوع نگرش آن ها به معنای لغوی غنا است.
در روایات
← روایتی در مورد تغنی به قرآن
...
[ویکی الکتاب] معنی مَا تُغْنِی: سودی نمیبخشد - بی نیاز نمی کند
معنی لَن تُغْنِیَ: هرگزدردی دوا نمی کند - هرگزسودی نمی بخشد - هرگزنیازی را برطرف نمی سازد (فایده ای ندارد)
معنی لَا تُغْنِی: دردی دوا نکرد - سودی نبخشید - نیازی را برطرف نساخت
ریشه کلمه:
غنی (۷۳ بار)
سرود خواندن، شعر را به آواز خواندن.
توانگر شدن، بی نیاز شدن.
توانگری، بی نیازی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نوگرفتاری به راه امروز گویا دیده است ورنه دیروز این قدر مستغنی و خودرا نبود
💡 مصرع برجسته مستغنی است از تحسین خلق از خس و خاشاک بال شعله ادراک نیست
💡 کنج عزلت کرد مستغنی مرا از احتیاج خم لباس و خانه و گلزار افلاطون بود
💡 ز گشت کشت و تماشای باغ مستغنی است به یک دو ساغر می هر که را دماغ شکفت
💡 شفق خورشید تابان را کند از صبح مستغنی شهید عشق هیهات است محتاج کفن گردد
💡 جوهر ذاتی است مستغنی ز آرایش، که نیست منت پاکی به دندان گهر مسواک را