تصبر. [ ت َ ص َب ْ ب ُ ] ( ع مص ) شکیبایی کردن. ( زوزنی ) ( دهار ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || خود را بستم بازداشتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || بتکلف صبر کردن. ( از اقرب الموارد ): و تصبر و اصطبار می برزیدند و بر چندان تعذیب و تشدید صبر و جلادت مینمودند. ( سندبادنامه ص 329 ).
(تَ صَ بُّ ) [ ع. ] (مص ل. ) صبر کردن، شکیبایی کردن.
صبر کردن، شکیبایی کردن.
( مصدر ) شکیب ورزیدن صبر کردن شکیبایی کردن.
[ویکی الکتاب] معنی تَصْبِرُ: صبر می کنی
ریشه کلمه:
صبر (۱۰۳ بار)
صبر کردن، شکیبایی کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قد کنت لا تصبر عنی ساعةً و ترا عینی فماذا غیرک
💡 لا یَضُرُّکُمْ بکسر ضاد و تخفیف راء قراءت حجازی است و بصری، و اختیار بو حاتم من ضار، یضیر، ضیرا و منه قوله تعالی لا ضَیْرَ. و باقی بضمّ ضاد و تشدید راء خوانند، اختیار بو عبیده، من ضرّ، یضرّ، ضرّا. و لا بمعنی لیس قادر و مقدر، یعنی: ان تصبروا و تتّقوا فلیس یضرّکم کیدهم شیئا.
💡 بلّغ یا عبد ما أمرناک به عبادنا المحتجبین ولا تأخّر أمر ربّک ولا تصبر فیه لأنّ الصّبر محبوب إلّا فی ذکر اسمی العلیّ العلیم أن افتح شفتاک ثمّ أخرج منها لئالی ذکر ربّک ثمّ أنثرها علی راوس المقرّبین لأنّ دون هؤلاء لم یکن لهم عین لیمتازوا اللّؤلؤ عن الحجر بل الحجر عندهم أحسن من لؤلؤ قدس ثمین.