لغت نامه دهخدا
بی کرانی. [ ک َ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی بی کران. || بی پایانی. نامحدودی. || بسیاری.
بی کرانی. [ ک َ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی بی کران. || بی پایانی. نامحدودی. || بسیاری.
بی پایانی نامحدودی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دریای عشق و ساحل ای بیخبر چه حرفست تا قطره دارد اینجا توفان بیکرانی
💡 بیا بر چشم ما بنشین زمانی که بحر بیکرانی می توان دید
💡 مائیم محیط هر دو عالم بنگر که چه بحر بیکرانیم
💡 زد قهقهه مور بیکرانی کای کبک، تو این چنین ندانی
💡 هر طرف گذر کردیم هم به خود سفر کردیم ای محیط حیرانی این چه بیکرانیهاست
💡 تلاش موج درتن بحر هیچ پیش نرفت گهر دمیدن ما پاس بیکرانی بود