دائی

لغت نامه دهخدا

دائی. ( اِ ) برادرِ مادر. خال. خالو. مِربِرار. آبو. آبی:
برِدائی نیک پی شو یکی
همی باش نزدیک او اندکی
ترا گر ببیند بدینگونه خال
ز روی تو گیرد همه روزه فال.شمسی ( یوسف و زلیخا ).- دائی تنی؛ برادر مادر که با وی ازیک پدر و یک مادر باشد. مقابل دائی ناتنی.
|| نیای پدری ( مهذب الاسماء ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) برادر مادر خال خالو

جمله سازی با دائی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 من از کار آفرین داغم که با این ذوق پیدائی ز ما پوشیده دارد شیوه های کار سازی را

💡 زین سرو خوشخرامی گل پیش او غلامی مه پیش او اسیری شه پیش او گدائی

💡 گر ابراهیم ادهم نیست پس از شاه و تخت وی چسان پوشید چشم و با گدائی چند همدم شد

💡 امروزه مردمان آرامی‌تبار در کشورهای مانند عراق، سوریه، ایران و … زندگی می‌کنند؛ اینان در ایران معروف به مندائیان هستند.

💡 اهواز مرکز اقلیت دینی مندائیان در ایران است که اکثراً در پیشه نقره‌کاری فعالیت دارند. اهواز یکی از اسقف‌نشین مسیحیان کاتولیک کلدانی است و شماری از آشوریان را در خود جای داده‌است.

💡 هر که گدائی ز آستان تو آموخت دولتی اندوختی که شاه ندارد

حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز