لغت نامه دهخدا
خامه زن. [ م َ / م ِ زَ ] ( اِ مرکب ) چیزی باشد که قلم تراشیده را بدان قط زنند و بعربی آن را مقط گویند. ( برهان قاطع ) ( انجمن آرای ناصری ). مقط که قط قلم بر آن زنند. ( آنندراج ). قطزن. || ( نف مرکب ) قلمزن. نویسنده. کاتب.
خامه زن. [ م َ / م ِ زَ ] ( اِ مرکب ) چیزی باشد که قلم تراشیده را بدان قط زنند و بعربی آن را مقط گویند. ( برهان قاطع ) ( انجمن آرای ناصری ). مقط که قط قلم بر آن زنند. ( آنندراج ). قطزن. || ( نف مرکب ) قلمزن. نویسنده. کاتب.
( ~. زَ ) (ص فا. ) نقاش، صورتگر.
( صفت ) نقاش صورتگر.
چیزی باشد که قلم تراشیده را بدان قط زنند و بعربی آنرا مقط گویند.
نقاش، صورتگر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از نوک خامه دفتر دلشان سیه کنم کایشان زنخ زنند، همه خامه زن نیند
💡 خانه بی صنع خانه ساز که دید نقش بی دست خامه زن که شنید
💡 کدامین خامه زن نقش تو پرداخت کدامین باغبان سرو تو افراخت
💡 بکوش و قد چو الف راست کن که جیم نگوید بخامه زن که مرا از چه گوژپشت نوشتی
💡 تخته خاک ز بس گل که دمیده ست ز گل لوح صورت گری خامه زنان چگل است
💡 بوصف رایش اگر خامه زن شوم گردد اناملم همگی چون هلال نورانی