سنجـِد نوعی از سردهٔ سنجد است که بومی مناطق آسیای غربی و مرکزی، افغانستان، و از جنوب روسیه و قزاقستان تا ترکیه و ایران میباشد. در حال حاضر، این گیاه به طور گستردهای در آمریکای شمالی نیز به عنوان یک گونه تثبیت شده شناخته میشود. سنجد یکی از اجزای هفتگانه سفره هفت سین ایرانیان است. برخی مطالعات بالینی که بر روی اثرات ضد درد و ضد التهابی عصاره میوه سنجد در بیماران مبتلا به استئوآرتریت انجام شده، نشان دادهاند که تأثیر این عصاره با داروهایی مانند استامینوفن یا ایبوبروفن قابل مقایسه است. همچنین، سنجد به تقویت استخوانها کمک میکند و میتوان آرد آن را با شیر گاو، شیر گوسفند یا شیر نارگیل ترکیب و مصرف کرد. همچنین نام روستایی در دهستان قوشخانه پایین بخش قوشخانه شهرستان شیروان در استان خراسان شمالی ایران واقع شده است و مردم آن به زبان ترکی خراسانی صحبت میکنند. بر اساس سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵، جمعیت این روستا ۱٬۱۳۵ نفر بوده است. این گیاهان شامل درختچهها یا درختان کوچک هستند که میتوانند خزانکننده یا همیشهسبز باشند. برخی از آنها خاردار بوده و با فلسهای نقرهای یا مایل به قهوهای پوشیده شدهاند. این گیاهان دارای برگهای متناوب و گلهای دوجنسی هستند که معمولاً به صورت منفرد یا در دستههای محوری و اغلب معطر ظاهر میشوند. گلپوش آنها به شکل استکانی یا لولهای است و سطح داخلی گلها معمولاً سفید یا زرد رنگ است. این جنس شامل حدود ۴۰ گونه است که بومی اروپا، آسیا و شمال آمریکا میباشند. درخت آن معروفE. angustifolia یکی از گونههای بومی این جنس در ایران است که به دلیل استفاده از میوه و چوب آن، در بسیاری از استانها کشت میشود.

سنجد
لغت نامه دهخدا
چو شب کرد بر آفتاب انجمن
کدوی می و سنجد آورد زن.فردوسی.فضل طبر خون نیافت سنجد هرگز
گرچه بدیدن چون سنجد است طبرخون.ناصرخسرو.آبی و امرود و آلچه بتازی زعرور گویند و خرمای قسب و سنجد که غبیرا گویند... طبع را خشک کند. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
یک کنجدش نگنجد در سینه گنج ثوران
یک سنجدش نسنجد در دیده ملک بربر.خاقانی.میوه بر میوه سیب و سنجد و نار
چو طبر خون دلی طبرزدوار.نظامی.اگر مزرعه دنیا را با قطاع به سگ داری دهد در چشم مکرمت او آن وزن سنجدی نسنجد. ( المضاف الی بدایع الازمان ).
- سنجد تلخ؛ درختی است از تیره سماقیان که دارای گلهای بنفش و معطر میباشد و میوه آن دارای پوست سمی است. منشاءاین درخت را نواحی شرقی هندوستان و ایران ذکر کرده اند. ولی امروز اکثر نقاط آسیا و جنوب اروپا و شمال آفریقا فراوان میروید. میوه اش شفت و آبدار است. پوست ریشه و برگ و میوه درخت مذکور را در تداوی بعنوان رفع کرم مصرف مینمایند، بعلاوه دارای خاصیت مسهلی نیز میباشد. ( فرهنگ فارسی معین ). این درخت ندرتاً در جنگلهای طالش، ولی در فلاتهای جنوبی البرز فراوان است و در کرج و گچسر آن را کام نامند. کهام. کاآم. زیتون تلخ. درخت زیتون تلخ. شال پستانه. شال زیتون. شال سنجد. آزاد درخت. آزارخت. ( گل گلاب ). آزاده رخت. زن زلخت. ورجوع به زن زلخت شود. ( فرهنگ فارسی معین ). قیقب. شوک القصارین.
- سنجد آردک.
- سنجد تلخه؛ کثات.
- سنجد جیلان؛ سنجدگیلان. عناب. سنجد گرگانی.
- سنجد خراسانی؛ عناب.
فرهنگ فارسی
دهی است از دهستان قوشخانه بخش باجگیران شهرستان قوچان.

جملاتی از کلمه سنجد
ترازویی آرد خدای جهان که نیک وبد خلق سنجد بدان
گر خرد سنجد مه روی تو را با آفتاب آنقدر بیند تفاوت کز سهابا آفتاب
نسنجد نزد تو یک پر پشه گرش هم سنگ این گیتی گناه است