سلاحی

لغت نامه دهخدا

سلاحی. [ س ِ ] ( ص نسبی ) سلاحدار. ( شرفنامه منیری ) ( آنندراج ). سپاهی. ( غیاث ). سلاحدار. ساز جنگ برخود برگرفته. سپاهی. ( ناظم الاطباء ):
بارگهت راست بهنگام بار
مهر سلاحی و فلک پرده دار.امیرخسرو ( از آنندراج ).بود نه چندانکه توان برشمرد
رخت سلاحی به سلح خانه برد.امیرخسرو ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

سلاحدار. سپاهی. ساز جنگی بر خود بر گرفته.

جمله سازی با سلاحی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تایتان پتک یا تایتان چکشی، می‌تواند با سخت کردن بخشی از بدن خود هر سلاحی که بخواهد بسازد. ارن بعد از خوردن لارا تایبور صاحب این تایتان شده‌است. این تایتان یکی از نه تایتان اصلی داستان است.

💡 گر سلاحی نیست در ظاهر مرا چون بیدلان سخت جانی ها مرا زیر قبا جوشن بس است

💡 رسانه‌های چین واکنشی منفی در برابر این سریال نشان داده، و تلویزیون دولتی چین آن را سریالی چین‌ستیز و تحریف‌کننده تاریخ، و سلاحی به سوی چین نامیدند. پس از این سریال، چین خرید محصولات فرهنگی را از کره به حالت تعلیق درآورد.

💡 سلاح سرد به هر نوع سلاحی که برای دفاع یا تهاجم مورد استفاده قرار بگیرد و از حیطهٔ باروت، شلیک و انفجار گلوله خارج باشد می‌گویند.

💡 دل نبازد هر که را باشد سلاحی از صلاح پیش چندین صف به جرأت مقتدا دارد نگاه

💡 بازوی همت ضعیف و تیغ جرأت شیشه دل با سلاحی این چنین از خود بریدن مشکل است

میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
عمیق یعنی چه؟
عمیق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز